تا خبر را معلوم كنند بعد از تحقق مطلب گريهكنان مراجعت كردند و حميده را از قصه آگاه نمودند حميده از استماع اين خبر محشر اثر بىهوش گرديد بيفتاد چون به هوش آمد با سر و پاى برهنه شيونكنان بجانب اسيران دويد خود را بمحمل عليا مخدره زينب رسانيد جون آن مخدره را بان حال پريشان بديد صيحه بركشيد كه اى خاتون دوسرا و اى ثانيه حضرت زهرا برادرت چه شد كه ترا در چنين حال به اين شهر در آوردند آن مخدره با كمال اندوه و ضجرت به آن سر مبارك اشاره نمود چون حميده را آن سر منور كه بر فراز سنان بود نظر افتاد چنان صيحه وا حسيناه وا ذلتاه بركشيد كه حاضر آن را از خود بىخبر گردانيد و بىهوش به روى زمين افتاد جون بر او نگريستهاند ديدند جان به جانآفرين تسليم نموده سعد و زينبه نيز خود را از گريه هلاك كردند و هر سه تن روحشان بعالم قدس پرواز كرد و چون اهل بيت را بدروازهء شام رسانيدند خداى دانا است كه در آنوقت بعقيله خدر رسالت رضيعه ثدي نبوت و ولايت عليا مخدره زينب چه گذشت از يك طرف سرها بالاى نيزهها پيش محملها از يك طرف عليل بيمار در غل و زنجير از يك طرف ناله و زارى اطفال از يك طرف بىحجابى زنان پردهنشين كه به آب عفت و عصمت و حيا طينت آنها عجين شده است از يك طرف سازندگان و نوازندگان از يك طرف رقاصان از يك طرف مرد انخضاب كرده شادىكنان كه با هم ديگر مبارك باد مىگفتهاند از يك طرف از هردر بام اشاره بان سر انور كه اين سر خارجى است از يك طرف شماتت دشمنان اللّه اكبر عجبا لحلمك يا ربى .
جوهرى گويد
تابان بروي نيزهها * رخسار ياران يك طرف
جاري ز چشم دختران * اشك چه باران يك طرف
يكسو گرفتار بلا * بيمار دشت كربلا
يكسو بحرمان مبتلى * بيمار داران يك طرف
زينب اسير نوحهگر * كلثوم از خود بىخبر