اى مير كاروان كه آرام نيست خيز * ما را به بر به منزل مقصود و خوش بخواب
من يكتن ضعيفم و يك كاروان اسير * اين خلق بىحميت و دهرى پرانقلاب
از آفتاب پوشمشان ياز چشم خلق * ز اندوه دل نشانمشان ياز اضطراب
زين العباد را به دو آتش كباب بين * سوز تب از درون برون سوز آفتاب
گر دل بفرقت تو نهم كو شكيب و صبر * گر بىتو رو بشام كنم كو توان و تاب
دستم ز چاره كوته و راه دراز پيش * نه عمر من تمام شود نه جهان خراب
شيخ على شيخ العرافين در معراج المحبة
چه آهنك سوارى كرد بانو * همايون چرخ را بشكست زانو
چه بر مقتل رسيدند آن اسيران * بهم پيوست نيسان و حزيران
يكى مويهكنان كشتى به فرزند * يكى شد موكنان بر سوك دلبند
يكى از خون به صورت غاره مىكرد * يكى داغ على را تازه مىكرد
بسوى گلرخان سرو قامت * به پا گرديد غوغاى قيامت
نظر افكند چون دخت پيمبر * بنور ديدهء ساقى كوثر
بنا كه نالهء هذا اخى زد * بجان خلد نار دوزخى زد
به بر بگرفت خونين پيكر او * دهان بگذاشت بر جاى سر او
دل اندر سينهاش خون شد ز كارش * نمود از چشمهء چشمش تراوش
ترا طاقت نباشد از شنيدن * شنيدن كى بود مانند ديدن
جودى خراسانى
برادر از چه به خاك اوفتاده پيكر تو * سرت چه شد به فداى سر تو خواهر تو
ز جاى خيز برادر به دستگيرى من * مگر ترا خبرى نيست از اسيرى من
ز جاى خيز نگاهى به حال خواهر كن * براى زينب غمديده فكر معجر كن
ز جاى خيز برادر بخاطر دل من * بسوى شام روانم به بند محمل من