تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
اثر طبع صباحى
لختى چه داد شرح غم دل بمادرش * آورده رو به پيكر پاك برادرش كى جان پاك بىتو مرا جان بتن دريغ * از تيغ ظلم كشته‌تر و زنده من دريغ عريان چراست اين تن بىسر مگر بود * بر تشنگان آل پيمبر كفن دريغ الخ
صباحى چهارده بند باستقبال محتشم رفته اين سه بيت نمونهء اشعار اوست كه ذكر شد . وصال شيرازى
آن دم به بست راه فلك از هجوم آه * كافتاد راه قافلهء غم بقتلگاه زينب چه ديد پيكرى اندر ميان خون * چون آسمان زخم تن از انجمش فزون بىحد جراحتى نتوان گفتنش كه چند * پامال‌پيكرى نتوان ديدنش كه چون خنجر در او نشسته چه شهير كه در هماى * پيكان از او دميده چه مژگان كه از جفون گفت اين به خون طپيده نباشد حسين من * اين نيست آنكه در بر من بود تاكنون يكدم فزون نرفت كه رفت از كنار من * اين زخمها به پيكر او چون رسيد چون گر اين حسين قامت او از چه بر زمين * گر اين حسين رايت او از چه سرنگون گر اين حسين من سر او از چه بر سنان * گر اين حسين من تن او از چه غرق خون يا خواب بوده‌ام من و گم گشته است راه * يا خواب بوده آنكه مرا گشته رهنمون مىگفت مىگريست كه جان‌سوز ناله‌اى * آمد ز حنجر شه لب‌تشنگان برون كى عندليب گلشن جان آمدى بيا * ره گم نگشته خوش نبشان آمدي بيا
* * *
آمد به گوش دختر زهرا چه اين خطاب * از ناقه خويش را به زمين زد باضطراب چون جان خويش جسم برادر به بر كشيد * بر سينه‌اش نهاد رخ خود چه آفتاب گفت اى گلو بريده سر انورت كجا است * وز چيست گشته پيكر پاكت به خون خضاب
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 118 | شيخ ذبيح الله محلاتى