محزون رشتى كويد
فلك بريد لباس عزا بقامت زينب * يقين من كه نيامد زنى بطاقت زينب
ز بعد فاطمة در شأن قدر و صبر نيامد * زنى بحوصلهء زينب و لياقت زينب
رسيد با دل خونين بقتلگاه حسينش * هجوم لشكر غم شد بروي محنت زينب
خطاب كرد بان جسم چاكچاك جريحش * بگفت جان برادر بدى تو عزت زينب
بتازيانه زند شمر سنگدل بحضورت * گهى بتيغ زبان مىكند ملامت زينب
سنان بكعب سنان مىزند بجانب ديگر * ز گريه منع كنندم ببين مصيبت زينب
به دستگيرى درماندگان گشادستى * نما تو اى شه خوبان دمى حمايت زينب
بكربلا ز مدينه بدى تو ياور خواهر * نمانده بعد تو جانا ديگر جلالت زينب
چگونه ناقهء عريان شوم سوار برادر * برس بداد من از مهر كن حمايت زينب
بكربلا بنگر گشته همچو محشر كبرى * بهسوى شام برندم ببين قيامت زينب
و له ايضا
كاسهء چشم من از داغ تو مالامال است * طول هر روز ز بعد تو برايم سال است
موى زينب شده از محنت ايام سفيد * الف قامتم از بار غمت چون دال است
اى كه جايت بسر دوش نبى بود مدام * خوابگاهت بچه تقصير در اين گودال است
نتوان گفت كه با خاك تنت گشته عجين * ليك از اسب مخالف بدنت پامال است
نحر منحور تو هرگز نرود از يادم * صدر مكسور تو ديد هركه پريشان حالست
سر مهر انورت از نوك سنان در پيشت * هركجا مىروى اين غمزده در دنبال است
و له ايضا
به روى خاك تو صدپاره من اسير خسانم * توئى به لجهء خون من بسوى شام روانم
سرت بنوك سنان بنگرم چگونه برادر * ببين چگونه زند كعب نى به شانه سنانم
نه محرمى نه انيسى بجز عليل مقيد * مراست اشك پياپى انيس آه و فغانم