با سنك جور شيشهء ايمان دين شكست * اين ماهى فتاده بدرياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين تست * چون از عطش بسوخت دلافروز تشنگى
آن تشنه كامها بشب از روز تشنگى * بر سينه خورد ناوك دلدوز تشنگى
اين نخل تر كز آتش جانسوز تشنگى * دود از زمين رسانده بگردون حسين توست
اثر طبع فيضى
پس دختر بتول عيان كرد محشرى * نوعى كه خون گريست بر او چشم روزگار
رو كرد در مدينه كه اى جد بىقرين * بشنو حكايت دل غمديده حزين
چون ناكسان بجانب ما حملهور شدند * اهل حرم ز هستى خود بىخبر شدند
طفلان نازپرورت اى سيد انام * از بيم جان بهسوى جهان ديگر شدند
همچون كبوتران حرم در كنار من * پهلوى هم خزيده نهان زير پر شدند
آتش زدند پردكيان را ز هر طرف * كز هول سوختن همگى دربهدر شدند
اى چارهساز درد يتيمان بيا ببين * اولاد خويش را كه همه بىپدر شدند الخ
محتشم
پس روى در بقيع بزهرا خطاب كرد * مرغ هوا و ماهى دريا كباب كرد
كى مونس شكسته دلان حال ما ببين * ما را غريب و بىكس و بىآشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند * در ورطهء عقوبت اهل جفا ببين
در خلد بر حجاب دو كون آستينفشان * اندر جهان مصائب ما برملا ببين
نىنى درا چه ابر خروشان بكربلا * طوفان سيل فتنه و موج بلا ببين
تنهاى كشتگان همه در خاك و خون نگر * سرهاى سروران همه بر نيزهها ببين
آن سر كه بود بر سر دوش نبي مدام * يك نيزهاش ز دوش مخالف جدا ببين
آن تن كه بود پرورشش در كنار تو * غلطان به خاك معركه كربلا ببين
يا بضعة الرسول ز ابن زياد داد * كو خاك اهل بيت رسالت به باد داد