سيد حيدر حلي ره
هتك الطغاة على بنات محمد * حجب النبوة خدرها و خبائها
فتنازعت احشائها حرق الجوى * و تجاذبت ايدى العدو ردائها
عجبا لحلم اللّه و هى بعينه * برزت تطيل عويلها و بكائها
و يرى من الزفرات تجمع قلبها * بيد و تدفع في يدى اعدائها
ما كان اوجعها لمهجة احمد * و امض في كبد البتولة دائها
و در ناسخ گويد سپاه ابن سعد قصد خيام مقدسه و سرادق ذريهء مطهره نمودند و شمر ذى الجوشن با جماعتي از كفره بر در خيام آمد و لشكر را فرمان داد كه داخل شويد و از قليل و كثير آنچه بدست شود بنهب و غارت برگيريد اين وقت فرياد وا محمداه وا علياه وا حسناه وا حسيناه از اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بالا گرفت و لشگريان به خيمهها تاختند و بنهب و غارت پرداختند دستبند از ساعد زنان بكشيدند و گوش پردكيان در اخذ گوشوار بدريدند و گوش ام كلثوم را نيز در طلب گوشواره جراحت كردند و جامهاى زنان را بمنازعت و مغالبت از بدن ايشان انتزاع نمودند و از ورس و حلى و حلل چيزى بجا نگذاشتند و اسب و شتر و مواشى و آنچه ديدار شد ببردند .
و سيد در لهوف مىفرمايد اهل بيت را از خيمها بيرون كردند و آتش بخيمها زدند آن زنان چون اين بىشرمى را از اشقيا ديدند از خيمها بيرون دويدند و با سر و پاى برهنه گريهكنان و نالهكنان سر به بيابان نهادند .
راوى گفت زن بلندبالائى را نگران شدم كه بدرون خيمه مىرود گفتم مگر شعله آتش را نگران نيستى گفت يك عليل بيمار در اين خيمه دارم
از آن ترسم كه آتش شعله گيرد * ميان خيمه بيمارم بميرد
از آن ترسم كه آتش برفروزد * ميان خيمه بيمارم بسوزد