تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
الامام ابن الامام ابو الائمة را بلند نمود زينب سراسيمه ببالين بيمار كربلا دويد و عرض كرد اى برادرزاده ببين چه واقع شده و خبر چيست . فرمود اى عمه دامن خيمه را بالا بزن آن حضرت چون بصفحهء ميدان نگران شد اظهار سوگوارى نمود فرمود اى عمه همانا پدرم شهيد شد اكنون مهياى اسيرى شويد و صبر و شكيبائى را پيشه گيريد و وصيت‌هاى پدر مرا فراموش نكنيد و نيز گويد كه چون عليا مخدره از خيمه سراسيمه بيرون دويد صداى صرخه و ناله بگوشش رسيد چون نظر كرد شخصى را نگران گشت كه در پيرامون جسد حسين خاك همى بر سر كند . حكايت را بعرض سيد سجاد عليه السلام رسانيد فرمود اى عمه دامن خيمه را برچين تا بنگرم چون نظر كرد فرمود اينك جبرئيل است كه در كنار نعش حسين مىنالد و صيحه مىزند . و نيز گويد كه چون حضرت سيد الشهداء اصحاب خود را ندا مىكرد عليا مخدره زينب مىگويد به خدا قسم كه جز او خدائى نيست من نگران اجساد بودم كه چنان مضطرب شدند گويا آهنگ برخاستن داشتند و در طراز المذهب از كتاب انوار الشهادة نقل مىكند كه در آن حال كه شمر ملعون بر فراز سر امام ايستاده بود زينب و ساير عيال آن حضرت با حالتى پريشان وارد قتلگاه شدند آنگاه زينب ( ع ) با آن خبيث روى كرد فرمود اى ظالم خبيث ما را بگذار تا بدستيارى جامه روى او را بپوشم و بدن مباركش را از آفتاب بپوشانم شمر بر اين سوز و محنت رحم نياورده آن مخدره را با كعب نيزه از آن بدن مطهر دور كرد و گفت اى دختر على باز شو كه ديگر ديدارش نكنى زينب صدا را بناله بلند كرد امام عليه السّلام چون ناله خواهر بشنيد چشم باز كرد و فرمود اى خواهر دست اطفال مرا بگير و بخيمه باز گرد كه مرا در زير شمشير ننگرى .
برو تا زير شمشيرم نبينى * همين ساعت بمرگم مىنشينى
و از كتاب مفتاح البكاء نقل كرده است كه چون حسين با قلبى سوزان آهنك