و من همى در انديشه بودم كه آيا اين قوم با ما چه خواهند نمود آيا مىكشند آيا اسير مىكنند در آن حال ديدم سوارى را كه با كعب نيزه زنان را ميراند و مىدواند و دست برنجن از دست آنها بيرون مىكند و مقنعه از سر ايشان برمىكشد و آن زنان بيك ديگر پناه مىبرند و صيحه برمىآورند كه وا جداه وا محمداه وا علياه وا ابتاه وا قلة ناصراه اما من مجير يجيرنا اما من زائد يزود عنا .
چون اين بديدم قلبم از جاى برميد و اندامم چون سيماب بلرزيد و از بيم همى بيمين و شمال نظر مىكردم كه مبادا آن ملعون بجانب من روى آورد بناگاه ديدم متوجه من گرديد من از ترس فرار كردم چنان دانستم كه از چنگ او ممكن است جان بهسلامت بدر برم بناگاه از عقب من بتاخت و با كعب نيزه چنان بر پشت من بزد كه برو درافتادم و بىهوش گرديدم چون به هوش آمدم سر خود را در دامان عمهام زينب ديدم و او همى بر فراز سر من مىگريست و مىفرمود اى نور ديده برخيز تا بنگريم بر اين اهلوعيال چه پيش آمد من برخاستم و گفتم اى عمه آيا جامه يا خرقهاى پيدا مىشود كه من سر خود را بپوشانم از چشم نامحرمان .
عمهام فرمود يا بنتاه عمتك مثلك من چون نگران شدم سر او نيز برهنه بود و بدن مباركش از كعب نيزه سياه بود پس باتفاق روان شديم و به هيچ خيمه داخل نشديم الا آنكه غارتزده و منهوب بود .
در جلد زينبيهء ناسخ از انوار الشهادة نقل مىكند كه حضرت زينب چون بقتلگاه درآمد با صوتى حزين و قلبى كئيب ندا برداشت و اين كلمات بگفت .
( وا محمداه صلى عليك مليك السماء هذا حسينك مرمل بالدماء مقطع الاعضاء و نباتك سبايا الى اللّه المشتكى و الى محمد المصطفى و الى على المرتضى و الى حمزة السيد الشهداء يا جداه هذا حسينك بالعراء مسلوب العمامة و الرداء محزوز الراس من القفاء يسفى عليه ريح الصباء قتيل اولاد البغايا وا حزناه وا كرباه اليوم مات جدى رسول اللّه يا اصحاب محمد هؤلاء ذرية المصطفى يساقون سوق السبايا بابى من عسكره يوم الاثنين نهبا بابى من فسطاطه مقطع العرى بابى من لا هو غائب فيرتجي و لا جريح فيداوى بابى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٠٩