ميدان نمود ندائى خفيف و آوازى ضعيف شنيد پس روى برتافت خواهر را بديد كه با اشك ريزان و نالان نمايان است امام عليه السلام از نالهء دختر بو تراب بىتاب شده برگرديد و فرمود اى يادگار مادرم زهرا اى پرستار يتيمان بينوا از چه از خيام بيرون شدى چون ترا حال بدين منوال باشد اين زنان و دختران را كدام كس پرستارى نمايد و تسلى بدهد عرض كرد وصيت مادرم بخاطرم آمد چون امام اسم مادر بشنيد بگريست و از آن وصيت بپرسيد عرض كرد سفارش مادرم اين است كه آنجاى را كه جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همىبوسيد ببوسم .
پس حضرت پياده شد تا زينب زير گلوى او را بوسيد و با برادر معانقه نمود و سخت بگريست و امام همى خواهر را تسلى مىداد
مجارى احوال زينب ( ع ) هنگام حريق خيام
چه كار شاه لشكر بر سر آمد * سوى خرگه سپه غارتگر آمد
بدست آن گروه بىمروت * بيغما رفت ميراث نبوت
بسى پا و سر از معجر كشيدن * برهنه گشت و خونين از دويدن
بسى گوش از پى تاراج گوهر * دريد از دست قوم كينهپرور
بسى رخسارهء گلرنگ نيلى * نمود اين آسمان از ضرب سيلى
زدند آتش همه آن خيمهگه را * كه سوزانيد دودش مهر و مه را
بتول دومين شد در تلاطم * نمودى دست پاى خويشتن گم
بتول دومين ام المصائب * چه خود را ديد بىسالار صاحب
بر اطفال برادر مادرى كرد * نبات النعش را جمعآورى كرد
سيد در لهوف مىفرمايد و تسابقوا القوم على نهب بيوت آل الرسول و قرة عين البتول حتى جعلوا ينتزعون ملهفة المرأة من على ظهرها و خرجت نبات رسول اللّه و حريمه يتراكضن في البيداء و يتساعدن على البكاء و يندبن لفراق الحماة و الاحباء .