زان آتشى كه برزده دشمن بخانهاش * دارد هماره سينهء پر از شرار شمس
تا شد كبود روى وى از سيلى عدو * شد روى ماه در گلف و داغدار شمس
مرثية
همت توفيق خواهم از خداى فاطمه * تا بگويم روز و شب مدح و ثناى فاطمه
گر نمىشد خلقت نور على در روزگار * همسرى پيدا نمىشد از براى فاطمه
حضرت نور الامين با آنهمه جاه و جلال * بود دربان بر در دولتسراى فاطمه
خلعت خير النسائى از خداوند جهان * جامهء زيبا است بر قد رساى فاطمه
در مقام صبر و تسليم و رضا شد پايدار * زان سبب آمد رضاى حق رضاي فاطمه
از خلقت الخلق من اجلك توان اثبات كرد * آنكه عالم گشته مخلوق از براى فاطمه
خلق عالم سربهسر مشتاق فردوس برين * جنت فردوس مشتاق لقاى فاطمه
تا پيمبر بود زهرا داشت قدر و احترام * رفت بعد از او همه عز و جلال فاطمه
بعد پيغمبر ز دست مردم بىاعتبار * ريخت بر خاك مذلت اعتبار فاطمه
كاش مىكردى بهار عمر ما رو در خزان * از سموم كين خزان شد چون بهار فاطمه
چهرهء افلاك نيلى شد ز شرم و انفعال * چون عدو زد سيلى كين بر عذار فاطمه
بر در دولت سرايش آتش سوزان زدند * سوخت از آن سوختن قلب فكار فاطمه
و له ايضا
تا توانى در عزاى فاطمه * نوحه كن اى دل براى فاطمه
كس نداند جز خداوند جهان * محنت بىانتهاى فاطمه
آوخ از سيلى دشمن شد كبود * صورت بيضا ضياى فاطمه
گشت چون محراب خالى از رسول * پر شد از كيوان نواى فاطمه