و له ايضا
چون ديد حسن والدهء هفت و چار شمس * از حسن خويشتن شده بس شرمسار شمس
چون بود نور فاطمه بنهفته در حجاب * زان روى بىحجاب شده آشكار شمس
چون هشت خلد از رخ زهرا منور است * زان در بهشت آمده بىاعتبار شمس
گر زهره بهر تهنيت نور فاطمه * آمد فرود داشت بسى انتظار شمس
از آن نزول زهره بسى كرد افتخار * از زهره رشك برد از آن افتخار شمس
هر پرده از حجاب رخش صد هزار بدر * هر ذرهاى ز طلعت وى صد هزار شمس
بر درگهش غلام سيه ماه آسمان * در خرگهش كنيزك جاروبدار شمس
در هفتآسمان شده يك شمس آشكار * زين يك فلك عيان شده هفت و چهار شمس
زان شمس اگرچه كسب ضيا كرد يك قمر * زين مه نمود كسب ضيا بىشمار شمس
خاكى اگر ز درگه او بر فلك رود * در ديده مىكشد ز ره اعتبار شمس
زان ظلمها كه فاطمه در دهر دون بديد * نزديك شد ز دهر شود بر كنار شمس