آه از آن دمى كه او روى بمحشر آورد * جامهء نور ديدهء خويش ز خون تر آورد
لرزه بعرش كبريا رعشه بجسم انبياء * اوفتد آن زمان كه او بر كف خود سر آورد
اثر طبع ميرزا محمود فائز مازندرانى
هماى فكرت چه پر گشوده * بقاف رفعت نموده مأوا
مگر ز طور وفا شنيده * نداي جانان كليمآسا
و يا وزيده ز كوى جانان * نسيم راحت ز گلشن جان
كه كرد فائز ز نگهت وى * چه غنچه لب را بمدح زهرا
حبيبة اللّه ضجيع حيدر * ستوده دخت رسول داور
خجسته مام بشير و شبّر * خداش خوانده بقول عذرا
وجود پاكش چه ذات بارى * ز پاى تا سر ز عيب عارى
صفات عز و بزرگوارى * بذات پاكش بود هويدا
ببزم خاص لنا مع اللّه * ز ميل خاص ارادة اللّه
كه گشت آگه ز سر قدرت * ز امر مخفى ز آشكارا
چه شد نوشته كتاب عصمت * بنام زهرا نوشت سرخط
وجود پاكش غبار عصيان * نديده حتى ز ترك اولى
گل نكو بود ز باغ قدرت * كه شد معطر دماغ قدرت
ببزم خلقت چراغ قدرت * كه كرد روشن بساط خضراء
رهين جودش هزار عالم * گداى كويش هزار حاتم
كنيز بزمش هزار مريم * غلام عزمش هزار عيسى
پدر محمد عليست شوهر * دو نور عينش شبير و شبّر
چه زينبش داد خداش دختر * كه شد كنيزش هزار حوا
شريف اصلى ز باب و مادر * نجيب نسلى ز چار گوهر
از اين جلالت هزار احسن * از اين بزرگى هزار اهلا