من ز تو شرمندهام اى فاطمه * در جهان تا زندهام اى فاطمه
فاطمه از آن سخنها خون گريست * مرتضى از فاطمه افزون گريست
پس ز زانوى على برداشت سر * كرد از حسرت به روى وى نظر
گفت زهرا با دو چشم اشكبار * با على كيخسرو امكان مدار
من نيم راضى كه تو نالان شوى * بهر من از غصه اشكافشان شوى
از براى من مريز اشك عزا * صد چه من بادا فدايت از وفا
خواهم از پروردگار انس و جان * تو بمانى شادكام اندر جهان
تا حسن را در الم يارى كنى * تا حسينم را پرستارى كنى
قلب پاك تو رهين غم مباد * سايهات از فرق زينب كم مباد
از محبت خاطر كلثوم را * شاد دارى اى ولى كبريا
اثر طبع ميرزا يحيى اصفهانى المتوفى سنه 1349
چند قصيده در مدح صديقهء كبرى ( ع ) انشا كرده است از آن جمله قصيدهء ذيل است كه در اينجا ببعض آن قصيده تبرك مىجوئيم .
هم فاني فى اللّه بقاشان ابد الدهر * هم بندهء مولا و بر افلاك اولى الامر
هم مادح زهراء بر آفاق ذوي الفخر * مصدوقهء و الشمس ضحى مقصد و العصر
منطوقهء و النجم هوي معنى و الفجر * بر علم رسل وحى خدا منشاء مرجع
خيز اى كه مه زهرهات از چهره هويداست * صد زهره و مه در خم زنجير تو شيداست
امروز مرا مشرق دل سينهء سينا است * مرغ دلم آزرم رخ بيضهء بيضا است
يا مطلع نور زهر زهرهء زهراست * كآثار نبى وحى خدا راشده مطلع