تا برفت از دست فخر كائنات * شد جهان زندان براى فاطمه
آتش از ظلم حسد افروختهاند * بر در دولت سراى فاطمه
مصطفى چون رفت از كف خيمه زد * غم بقلب مبتلاى فاطمه
از جفاى دشمنان فاطمه * سوخت از غم جسم و جان فاطمه
گرد و روزى ماند در دنيا بدى * واى از ورد زبان فاطمه
بر خلاف حكم يزدان پا نهاد * ظالمى در خانمان فاطمه
برد ميراث مصيبت در جهان * زينب بىخانمان فاطمه
آوخ افتاده ز پا از داس كين * سروهاى بوستان فاطمه
و له ايضا
مادر سبطين زهراى بتول * آية اللّه دختر پاك رسول
چون ز جور دشمنان بيمار شد * آن شفابخش جهان تبدار شد
با تن رنجور در بستر فتاد * گفتى آتش در دل حيدر فتاد
پهلويش بشكسته از آسيب در * صورتش نيلى ز سيلي از شرر
مرتضى را چون نظر بر وى فتاد * سيل خون از ديده بر دامن گشاد
ديد اندر وى عيان آثار مرك * ريخت از نخل حياتش بار و برگ
پس سرش از مهر در دامن گرفت * نالهء وا حسرتا از سرگرفت
و له ايضا
كاى عزيز دودمان احمدى * وى بقرب و رتبه جان احمدي
هشت نه سال آمدى در خانهام * بود از تو روشن اين كاشانهام
اندرين نه سال بس درد و محن * ديدى اى زهرا در اين بيت الحزن
از حصير كهنه بودى بسترت * ليف خرما بالش زير سرت
زحمت دستاست اى عليا جناب * كى ز خاطر محو سازد بو تراب