چون زنى اندر همه عالم نبود * بهر على تا كه كند شوهرى
كرد خدا خلقت اين نور پاك * تا كه نمايد بعلى همسرى
روح الامين با همه شأن و مقام * نسبت خود داده به او چاكرى
نيست ترا راه بدرگاه او * تا نكنى چاكرى اى جوهرى
فخر كند هركسى از رتبهاى * جوهرى از مرتبهء ذاكرى
و له ايضا
بازم خيال دختر طبعم برآمده * بهر مديح فاطمهء اطهر آمده
ام الائمة زهرهء زهرا درين جهان * كز آن وجود يازدهش گوهر آمده
احمد چه عقد مهر و مه اندر جهان ببست * پيغام خطبهاش ز بر داور آمده
بهبه چه دخترى كه نيايد بروزگار * مانند او كه با عليش همسر آمده
روزى سه بار جلوه نمودى براى دوست * هر لحظهاى به طرز نكوئى برآمده
راضيه و رضيه و مرضيهاش لقب * از زهره است يازدهش اختر آمده
دنيا نبد مجال تامل براى او * فردا نگر چسان بصف محشر آمده
زهرا نگر بكرب و بلا زينب حزين * از خيمه چون بقتلگه آن مضطر آمده
اثر طبع وفائى
دختر طبعم از سخن رشته بگوهر آورد * بهر ثناء مدحت دخت پيمبر آورد
دختر از اين قبيل اگر هست هماره تا ابد * مادر روزگار اىكاش كه دختر آورد
آورد از كجا و كى مادر دهر اينچنين * فاطمهاى كه مظهر قدرت داور آورد
چونكه خداش برگزيد از همهء زنان سزد * جاريهء كنيز او ساره و هاجر آورد
حق چه نديد همسرش در همه ممكنات از آن * لازم و واجب آمدش خلقت حيدر آورد
چونكه ملك بخدمتش فخر كنند بايدى * بوالبشر از نتاج خود سلمان و بوذر آورد
پايهء قدر وجاهش ار بكند كسى بيان * حامل عرش فرش را پايهء منبر آورد