مروت نيز زايل مىگردد وآن هر چيزى است كه سبب سبكى اين كس شود چون طعام خوردن غير
بازارى در بازارها وسر برهنه راه رفتن وچيزهائى كه سبب خنده شود بسيار گفتن
وبا وجود علم وفضل لباس لشكريان پوشيدن وغير اينها وعدالت گواهان به سه چيز ثابت
مىشود أول علم حاكم به آن به معاشرت باطني كردن به أو دوم گواهى دادن دو عادل به عدالت
أو وبايد كه گواهان آن شخص را بنام أو ونام پدر أو در حضور مدعى ومدعى عليه تعريف
كنند چه ممكنست كه ميانه شاهد ومدعى شركتى باشد يا ميانه أو ومدعى عليه عداوتى
باشد سيم شياع به مذهب بعضي از مجتهدين كه شياع را در اثبات مجروح ساختن گواه كافى
مىدانند واگر گواهان عدالت وگواهان غير آن متعارض شوند گواهان فسق مقدم اند ( 1 )
بر گواهان عدالت هر گاه مطلق گواهى دهند وسبب آن را مذكور نسازند واگر ذكر سبب كنند
بعضي از مجتهدين گفته اند كه گواهان جرح مقدمند وبعضي برآنند كه گواهان عدالت
وآيا عدالت گواهان باقي ثابت مىشود برد كردن مدعى به عدالت أو ميانه مجتهدين خلاف است
واگر بعد از گواهى دادن گواهان عادل بر عدالت شخصي حاكم را شكى باشد سنت است
كه ميانه گواهان تفريق كند هر گاه از أهل فضل نباشند وعدالت گواهان در وقت
گواهى دادن معتبر است نه در وقت گواه شدن مگر در طلاق كه عدالت گواهان طلاق
در وقت شنيدن معتبر است نه در وقت گواهى دادن شرط ششم آنكه حلال
زاده باشد چه شهادت ولد الزنا مقبول نيست ودر بعضي از أحاديث صحيحه وارد شده
كه شهادت فرزند زانيه را در چيزى اندك قبول مىتوان كرد وگواهى ولد الزنا وقتي مردود است
كه حال أو به حسب شرع مشخص باشد پس اگر ميانه مردمان به خلاف آن مشهور باشد
گواهى آن مقبول است شرط هفتم آنكه در گواهى دادن متهم نباشد چه اگر
در گواهى أو رسيدن نفعي يا دفع ضررى متصور باشد چون شهادت شريك جهت
شريك خود وشهادت وصى در آنچه جهت أو وصيت كرده باشند وشهادت قرض
خواهان جهت مفلسى به مالي وشهادت آقا جهت غلام وشهادت عاقله به فسق
گواهانى كه گواهى دهند بر كشتن شخصي ديگرى را به خطا وشهادت قرض خواهان مفلس
به فسق قرض خواهان ديگر شرط هشتم آنكه ميانه ايشان عداوت دنيوي نباشد
چه گواهى عدو بر عدو مسموع نيست اما جهت عدو صحيح است هر گاه عداوت متضمن
هامش
( 1 ) تقدم جارح بر معدل يا به عكس محتاج به تفصيلي است كه مجال ذكر آن در حاشية
نيست صدر دام ظله