تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
چه گواهى كافر صحيح نيست واگر چه جهت كافرى گواهى دهد وبعضي از مجتهدين برآنند كه گواهى جهود جهت جهود مقبول است وبعضي گواهى أهل ذمه را در حق يكديگر جايز داشته اند واگر چه در مذهب مختلف باشند چه گواهى دادن جهود جهت ترسا وگواهى دادن غير جهود به اجماع جايز نيست وگواهى دادن جهود نيز جهت مسلمان جايز نيست مگر در وصيت كردن هر گاه مسلمانان عادل نباشند وبعضي از مجتهدين گفته اند كه گواهى دادن ايشان در وصيت وقتي مقبول است كه در سفر باشند ( 1 ) وبعضي گواهى دادن ايشان را در وصيت وقتي مقبول مىدانند كه بعد از نماز عصر قسم بخورند بر وصيت شرط چهارم آنكه مؤمن باشد يعنى قايل به امامت دوازده امام عليهم السلام باشد پس گواهى غير مؤمن صحيح نيست شرط پنجم آنكه عادل باشد وعدالت قولي است نفساني ( 2 ) كه باعث ملازمت تقوى ومروت مىگردد وعدالت به كردن گناهان كبيره ومصر بودن بر گناهان صغيره زايل مىشود ومجتهدين عدد گناهان كبيره را در كتب خود مختلف ذكر كرده اند بعضي از ايشان بيست چيز ذكر كرده اند أول اثبات شريك جهت خداى تعالى كردن دوم مسلمان را به غير حق كشتن وبغير حق زخم زدن سيم زنا كردن چهارم لواطه كردن پنجم از جنگ گاه گريختن هر گاه در ركاب امام باشد ودشمن كمتر از دو مثل باشند مگر به دو طريق كه در بحث جهاد مذكور شد ششم سحر كردن هفتم ربا خوردن هشتم زنان شوهر دار را به زنا نسبت دادن نهم مال يتيم به غير حق خوردن دهم غيبت مسلمان كردن يازدهم سوگند به دروغ خوردن دوازدهم گواهى دروغ دادن سيزدهم شراب وهر چه مست كننده باشد مثل بنگ وغيره خوردن چهاردهم استحلال كعبه معظمه يعنى حلال داشتن أموري كه در حرم كعبه اقدام به آن حرامست مثل كشتن صيد وصيد كردن كبوتران حرم وترك كردن احرام در وقت داخل شدن در آن سواي جماعتى كه ايشان را استثنا كرده اند پانزدهم دزدى كردن شانزدهم بيعتي را كه با خدا يا رسول خدا يا يكى از أئمة معصومين عليهم السلام بسته شده باشند شكستن هفدهم كافر شدن وبه ديار كفر رفتن بعد از مسلمان بودن هجدهم از رحمت خداى تعالى نوميد بودن نوزدهم از مكر خداى تعالى أيمن بودن ودر حكم اين هر دو است اعتراض به قضا وقدر الهى كردن بيستم عاق شدن يعنى از أطاعت مادر وپدر در هر موضعي كه
هامش
( 1 ) اعتبار سفر بعد از نماز عصر أحوط است صدر دام ظله ( 2 ) وحسن ظاهر كاشف از اوست صدر دام ظله
جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 367 | الشيخ البهائي العاملي