كند وهمچنين نظر كند در حال أوصيا واخراج حقوق پس اگر ايشان خلاف وصيت كرده
باشند يا فاسق شده باشند تصرف ايشان را باطل گرداند وبدل ايشان جماعتى ديگر تعيين
كند واگر ضعيف باشند ديگرى را به ايشان ضم كند هشتم نظر كردن در أمينان قاضى أول
ولقطه وجعاله وقباله وضاله پس هر گاه أمينان خائن شده باشند امانتهاى مسلمانان را
از ايشان بازگيرد ولقطه وضاله كه در معرض تلف باشد يا آنكه نفقه آنها برابر قيمت آنها
شده باشد بفروشد آنها را وما عداى آنها را نگاهدارد يا آنكه به كسى دهد كه آنها را يافته
باشد نهم فكر كردن در محرران وقسمت كنندگان املاك وكساني كه گواهان را تزكيه
كنند ومترجمان وكساني كه قاضى اگر كر باشد يا بلغت ايشان عالم نباشد سخنان مدعى
ومدعى عليه را به قاضى بفهمانند پس هر كدام از اينها كه فاسق شده باشند به ديگرى تبديل
كند دهم نشستن جهت قضا در جائى كه آمدن پيش أو به آسانى ميسر گردد يازدهم
آنكه روى به قبله بنشيند وبعضي از مجتهدين برآنند كه قاضى پشت به قبله بنشيند
وبر خاك وبوريا ننشيند بلكه جهت أو فرشى بيندازند دوازدهم آنكه وضو بسازد
وجامه خوب بپوشد سيزدهم آنكه به سكينه ووقار از خانه بيرون آيد چهاردهم آنكه
بسيار گشاده روئى نكند به حيثيتي كه مردم در سخن گفتن پيش أو جرأت كنند وچندان
گرفته نيز نباشد كه مانع از سخن گفتن پيش أو شود پانزدهم آنكه خالى باشد از آنچه
أو را مشغول سازد وباعث پراكندگى خاطر أو گردد چون غضب وگرسنگى وتشنگى
وخوشحالى بسيار وغم بىشمار وبيمارى وبىخوابى وآنچه بدينها ماند شانزدهم حاضر گردانيدن
علما در مجلس قضا تا آنكه أو را آگاه گردانند بر مأخذ حكم يا خطائى كه از أو واقع شود هفدهم
حاضر گردانيدن جماعتى از عدول را در مجلس قضا جهت ترتيب خصوم در دعوى وجماعتى
كه بر اقرار نمودن مردمان وحكم كردن قاضى گواه شوند وكاتبى عادل وقاسمى امين هجدهم
ترغيب نمودن قاضى مدعى ومدعى عليه را به صلح كردن پس اگر از صلح امتناع نمايند
حكم كند واگر آن مسألة بر قاضى مشتبه باشد از خصمين مهلت طلبد ( 1 ) تا بر أو ظاهر شود
واجتهاد در تحصيل آن كند نوزدهم متفرق ساختن گواهان هر گاه در آن قضية شك
وريبى داشته باشد اگر گواهان از أهل فضل وعلم نباشند بيستم آنكه كسى كه اقرار به حدى
نمايد قاضى أو را چنان كند كه شايد أو انكار آن كند واز حد خلاص گردد چنانچه حضرت
هامش
( 1 ) واين البتة واجبست صدر دام ظله العالي