تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
پنجم برداشتن چيزى كه كمتر از يك درهم باشد در حرم مكة قسم پنجم لقطه مباح وآن از يك درهم است در غير حرم مكة وآنچه بر يابنده لقطه واجبست دو چيز است أول نگاهداشتن دوم گواه گرفتن در طفل وآنچه برو سنت است نيز دو چيز است أول گواه گرفتن در لقطه مال وحيوان دوم شناسانيدن به گواه بعضي از أوصاف آن را تا آنكه فايده گواهى حاصل شود وآنچه برو مكروه است تعريف كردن در مسجد است وآنچه بر صاحب كم شده واجبست آنست كه هر گاه يا بنده آنچه يافته باشد به أو رد كند قبول نمايد واگر در صورتي كه يا بنده قصد تملك آن كرده باشد وعيبناك شود چون آن را با أرش نقصان آن رد نمايد قبول كند فصل دهم در احياى موات وآن زمينهائى است كه كسى متصرف آنها نباشد ومعطل افتاده باشد بواسطة منقطع ( 1 ) شدن آب از آنها يا از جهت مستولى شدن آب بر آنها واين زمينها ملك امام است پس اگر مسلمانى تصرف كند در آنها به عمارت كردن مالك مىشود به هفت شرط أول آنكه اگر امام ظاهر باشد به اذن أو عمارت كند ودر غيبت أو هر كس كه عمارت آن كند أو أولى است در تصرف در آنها از ديگرى تا عمارت أو باقي باشد دوم آنكه مملوك مسلمانى يا كسى كه امام با أو صلح كرده باشد نباشد پس اگر زمين موات ملك كسى باشد عمارت كردن آن بي اذن مالك آن صحيح نيست اما اگر مالك أو ( 2 ) غايب باشد وكسى آن را عمارت كند تا آمدن غايب أو أولى است از ديگرى تا آنكه عمارت أو قايم باشد واگر عمارت أو خراب شود وديگرى عمارت كند ثاني أولى است به تصرف در آن زمين سيم آنكه كسى كه عمارت مىكند مىبايد كه مسلمان باشد پس اگر جهود باشد وامام أو را اذن دهد مجتهدين را در آن قول است چهارم آنكه آن شخصي كه اراده عمارت زمين موات دارد مىبايد كه كارى كند كه در عرف وعادت گويند كه آن زمين را أحيا كرده پس گردانيدن ديوار در آن زمين يا چيدن سنگها يا بستن مرزها در آن كافى نيست چه اينها افاده ملكيت نمىكند بلكه افاده اولويت تصرف أو مىكند واگر زمين منتقل شود از أو به ديگرى آن ديگرى أولى است از أو واگر بميرد وارث أو أولى است واگر آن زمين را بفروشد آن بيع صحيح نيست وبعضي از مجتهدين بر اين رفته اند كه آنچه مذكور شد از ديوار گردانيدن وسنگ چيدن ومرز بستن افاده ملكيت مىكند
هامش
( 1 ) مخصوص به اين دو صورت نيست صدر دام ظله ( 2 ) مرا ومدرك در هر دو صورت صدر دام ظله العالي
جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 256 | الشيخ البهائي العاملي