تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في أحوال العلماء والسادات — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
اى ز مهر حيدرم هر لحظه در دل صد صفاست * از پى حيدر حسن ما را امام ورهنماست هم چه كلب افتاده‌ام بر خاك درگاه حسن * خاك نعلين حسين اندر دو چشمم توتياست عابدين تاج سر وباقر دو چشم روشن است * دين جعفر بر حقست ومذهب موسى رواست اى موالى وصف سلطان خراسان را شنو * ذرّه‌اى از خاك قبرش دردمندان را دواست پيشواى مؤمنانست اى مسلمان تقي * گر نقى را دوست دارم در همه مذهب رواست عسگرى نور دو چشم عالم وآدم بود * همچه مهدى يك سپهسالار در ميدان كجاست قلعهء خيبر گرفته آن شهنشاه عرب * ز آنكه در بازوى حيدر نامه‌اى از لا فتى است شاعران از بهر سيم وزر سخنها گفته‌اند * احمد جامى غلام خاص شاه اولياست
قلت : وله أيضا في الولاية هذه الرباعيّة كما في بعض المواضع المعتبرة :
گر منزل أفلاك شود منزل تو * وز كوثر اگر سرشته باشد گِل تو چون مهر على نباشد اندر دل تو * مسكين تو وسعيهاى بىحاصل تو
وقد ذكر البابافغانى الشاعر الفارسي المشهور في وصفه هذه الفرد ، وكفى به تعريفا :
مستان اگر كنند فغانى به توبه ميل * پيرى باعتقاد به از پير جام نيست
هذا ، وقد اتّفقت وفاة الجامي المذكور كما في « تاريخ أخبار البشر » في حدود سنة ستّ وثلاثين وخمسمائة هجريّة ، وإن احتمل عندي التصحيف في عبارته ، والعلم عند اللّه .