سفّاح به خلافت استقلال يافت با روزگارى فارغ و ابو مسلم را بسيار احترام مىگذاشت براى تدابير و اقداماتش تا در سنه صد و سى و شش به علّت آبله درگذشت .
منصور دوانيقى برادر سفّاح جاى او نشست در ذيحجه صد و سى و شش در مكّه . قضايا و امور بسيارى از ابو مسلم كه مغرور بود به خدمات خود ، به خانواده عباس به روز كرد ، منصور هم كه خود را در امر خلافت مستقل مىدانست كارهاى ابو مسلم به نظرش خودسرانه مىآمد و از او رنجيدهخاطر شد .
تا اينكه مصمم شد به كشتن ابو مسلم ، ليكن مدّتى را به ترديد گذرانيد كه با كسى مشورت بكند در اين كار ، يا به استبداد ، عزم خود را مجرى دارد .
روزى اتّفاقا خيالات خود را و ترديدش را براى مسلم بن قتيبه اظهار داشت ، مسلم همينقدر جرئت كرد و اين آيه را خواند : «
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
» ، منصور به او سفارش نمود كه اين سرّ را پنهان دارد و ديگر از او اظهارى نشد . ابو مسلم در اين وقت به حج رفته بود هنگام مراجعت در حيره منزل كرد 21 . منصور در روميهء مدائن بود ابو مسلم نزد منصور رفت در روميّه شهر مدائن از بناهاى كسرى و احترامات زيادى ديد و به خرگاه خود معاودت كرد و روزهاى ديگر مكرر نزد منصور مىرفت و منصور به او دلتنگى مىكرد از كارها .
تا روزى كه ابو مسلم براى ملاقات منصور آمده بود و منصور غايب بود ، گفتند كه مشغول وضوى نماز مىباشد و ابو مسلم زير ايوان منتظر نشست . منصور جماعتى را در پشت تخت خود مخفى ساخت و به آنها دستور داد كه مادام با ابو مسلم شكايت و دلتنگى مىكنم پنهان باشيد و همينكه دستها را به يكديگر كوفتم بر سر او بريزيد و گردنش را جدا سازيد .
بر روى تخت قرار گرفت و ابو مسلم را اجازه ورود داد ، در وقت صحبت