ابو مسلم بهتر از او بود ، ولى حجاج بدتر از ابو مسلم بود . ابن خلّكان مىنويسد كه ابو مسلم چندين برادر ديگر داشت كه از جمله آنها يسار ، جدّ على بن حمزه بن عماره بن حمزة بن يسار اصفهانى است . اين نيز مؤيّدى است بر اينكه ابو مسلم و برادرانش اهل اصفهان بودهاند .
و در ذيل همين قضيه نقل مىكند كه اهالى شهر جى اصفهان او را اصفهانى مىدانند ، و نوشته در دهكده ماوانه از بلوك فايق تولّد شده و اهل شهر جى اصفهان دعوى مىكنند كه در اصفهان است .
ابو مسلم اظهار دعوت آل عباس را كرد در مرو ، و والى خراسان نصر بن سيار ليثى بود از طرف مروان آخر خلفاى بنى اميّه در سال يكصد و بيست و نه هجرت ، و جمعيتى كه با او بود پنجاه نفر مىشد .
نصر بن سيار براى مروان واقعه را نوشت كه چون هنوز ابو مسلم استحكامى پيدا نكرده هرگاه مختصر مساعدتى از طرف خلافت به من بشود او را دفع خواهم داد ، ولى اگر قدرت گرفت هيچكس از عهده او برنيايد .
مروان اين مراسله را بىجواب گذارد و ابو مسلم روز به روز قوّت مىگرفت ، تا مرتبهى دوم باز نصر به مروان خبر داد كه كار ابو مسلم سخت شده ليكن اگر كمك بفرستى هنوز مىتوانم او را چاره كنم . در جواب اين مكتوب مروان اظهار داشت كه تو در آنجا اوضاع را مشاهده مىكنى و اطّلاعاتى به دست مىآورى كه من ملتفت آنها نيستم ، هرطور صلاح مىدانى شخصا اقدام نما .
نصر بعد از ملاحظه اين جواب به ياران خود گفت مروان ما را از فرستادن كمك مأيوس نمود و مكتوب سوم را به او نوشت . بعد از نرسيدن جواب و استحكام امر ابو مسلم ، نصر از خراسان گريخت به طرف عراق و در بين راه بدرود زندگانى كرد .
ابو مسلم در نيشابور على كرمانى را كشت و بر تخت رياست قرار گرفت و
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٩٤