ابو المظفّر محمّد ابى وردى اصفهانى المعاوى
از اولاد معاويه الاصغر ، از احفاد ابى سفيان اموى است . اديب شاعرى است معروف ، مورخين او را به علم انساب خبيرتر از هركس شمردهاند ، حافظين ثقات از او روايت كردهاند و گفتهاند در علوم عديده وحيد زمان خود بوده . خود را معاوى مىنوشته [ است ] .
ابن منده در تاريخ اصفهان او را از جمله علماى اصفهان و فخر الرؤساء و افضل الدوله و متصرّف در فنون علم و عارف به انساب عرب و وحيد عصر نوشته ، در اشعار خود مضامين و معانى [ اى ] را ايراد نموده كه شعراى اوايل از او عاجز بودند . كتب بسيارى از تاليفات او نوشتهاند در تاريخ و انساب و لغت و غيره . نوشتهاند كه اشراف ، ممالك سلجوقيه را به او واگذارند و نزد سلطان ابى شجاع محمّد بن ملكشاه حاضرش ساختند ، در وقتى كه سلطان بر سرير ملك بود ، ابو المظفّر ناگهان لرزه بر اندامش افتاده بر زمين خورد و وفات نمود در سال پانصد و هفت . و نيز نوشته است كه در سنه پانصد و هفت مسموما در اصفهان وفات نمود .
ابو المظفر داراى كبر و عزت نفسى بوده كه در نماز از خدا اينطور خواهش مىنموده : " اللّهم ملّكنى مشارق الارض و مغاربها " .
وقتى ورقهاى به خليفه المستنصر باللّه نوشته بود برحسب معمول خود كه معاوى امضا داشته بالاى ورقه نوشته بود : " الخادم المعاوى " ، خليفه را اين جمله خوش نيامده ميم آن را حك ساخته ورقه را بهسوى او عودت داد كه خوانده مىشده : " الخادم العاوى " .
اثرم فابجانى ( خوابجانى )
كه در روزگار خود شهر به شهر گردش مىنموده جهت تحصيل لغات و