بر من نتوان بست به زنجير دلت * ور نه نتوان دلم به شمشير بريد
و نيز از اوست :
شه ملك دانشم من ، ز جنود آسمانى * كه بود ز فضل ديهيم به تارك معانى
ارنى طلب برآيم به فراز طور سينا * ارنى بگويد آنكس كه بگفت لنترانى
سوى شكل اوّل از من ز نخست رفت اجازت * پس از آن نتيجه ريزد به قياس اقترانى
شرح
( 189 ) - زمان آقا محمّد خان يكصد نفر از نجيبزادگان گرجستان را به ايران كوچاندند از آن جمله حاج فريدون با عيال گرجيه ، مادر اشتها . ( مؤلف )
( 190 ) - متابعت ابو اسحاق فارسى را نموده در مطبخ ديوانش از همه آشى حاضر كرده است از توصيف ماكولات ، سير و از عشق جوانان ، پير نگشت . ( مؤلف )
( 191 ) - به قاضىزادهء عباسآباد معروف و به فضائل ظاهرى و باطنى موصوف ، مولد و موطنش اصفهان و از اعيان زمان بود . در عشر سبعين از مراحل زندگانى اين جهان فانى را بدرود نموده به حظائر قدس ارتحال فرمود اين ابيات از مآثر قلم آن سنجيده رقم است .
و نيز :بگذار بود مُهر خموشى به دهانم * پيداست چو آيينه ز دل راز نهانم
با آنكه ميان من و تو موى نگنجد * چون بهله تهيدست از آن موى ميانم
آوارگيم منزل مقصود ندارد * چون تير هوايى به نظر نيست نشانمو نيز :كورانه پى مصلحتانديش نرفتم * از كوى تو هرگز قدمى بيش نرفتم
دورى نتواند به ميان ، پاى گذارد * بىهمرهى ياد تو از خويش نرفتمر . ك . تذكره حزين ، ص 28 .
( 192 ) - پدر و اجدادش منصب كتابدارى سلاطين صفويه را داشتند . مير حسين على جدّ