تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
جواهر از احفاد شريف بوده است و تا خود شريف چند واسطه داشته [ است ] . ( مؤلف )
شرح
( 186 ) - در آن اوقات ظلّ السلطان حاكم اصفهان بود . تازه ترتيب ادارات را داده بود . بروجرد و لرستان در آن اوقات ضميمه حكومت او شد . به خيالات بلند افتاد ، براى چشم‌ترس اهالى اصفهان ، كلانتر اصفهان كه شخص كافى كاردان عاقلى بود با عباسقلى ميرزا كه از شاهزادگان مقيم اصفهان و مورد توجّه عموم مردم بودند و هر دو پيرمرد و صاحب عنوانى بودند ، به بهانهء مختصرى ، توأم آن‌ها را چوب زد . اين چوب زدن آن‌ها به‌قدرى بر مردم اصفهان مؤثر شد كه حد نداشت . خود كلانتر و عباسقلى ميرزا هم در حقيقت از زندگى و مقام افتادند . كلانتر كه ديگر قد علم ننموده و همين‌طور بود تا مدقوق شده ، مرحوم شد . عباسقلى ميرزا چند سالى زنده بود اما از خانه كمتر بيرون مىآمد - از شغل و كار ديوانى ، كليه كناره جسته تا آنكه خيالش از زندگى خلاص شد . ترتيب حكومت ظلّ السلطان با نهايت قدرت و شأنى كه داشت ، اين بود كه اداره مخصوصى براى راپرتچىگرى ترتيب داده بود . عبد الحسين خان ميرپنجه ، رئيس اين اداره بود . زن‌هاى فاحشه تماما راپورتچى بودند . گداهاى شهر ، سادات حقير ، زن‌هاى كلفت ، رخت‌شورهاى شهر ، تماما در اين اداره بودند . بعلاوه جماعتى را مخصوصا گماشته به عمل تفتيش مشغول بودند و به اين واسطه عامه اهالى نهايت ملاحظه را از او مىكردند . درضمن اگر دختر خوبى ، زن خوشگلى هم سراغ مىكردند ، اطلاع مىدادند و آنچه مقتضى بىرحمى آن‌ها بود مىكردند . اداره قشونى اصفهان خيلى مرتب بود . كارش به صاحب ديوان و جلال الدوله سپرده شده بود . بروجرد و لرستان با مظفر الملك بود ، ساير شهرها حكام كافى كاردانى داشت . به‌عنوان نظم ظلم بىاندازه از شاهزادگان و بستگان بر اهالى اصفهان و ساير بلدان كه در تحت نفوذ او بود وارد مىشد ، مخصوصا بر اعيان و وجوه اهالى مملكت كه صاحب مكنتى بودند ، آن‌ها را تمام كردند بدون جهت كسى صاحب چنين ثروتى نمىشد . اهالى اصفهان به تنگ آمدند ، وقتى به واسطه تنگى و سختى نان كه يكى از راه‌هاى فوائد حكام است اهالى اصفهان شورش نمودند . در مسجد شاه و مسجد جامع اجتماع كرده