دكاكين را بستند كه ما اين حاكم را نمىخواهيم . چند روز دكاكين را بسته بودند و تمام علما باهم اتّفاق داشتند . در آن اوقات حاج شيخ محمّد باقر رئيس بود . آقاى مير محمّد حسين امامجمعه و ساير آقايان هم با اين دو اتّفاق داشتند . خود آنها هم با قرآن قسم خورده بودند كه با يكديگر مخالفت نكنند تا ظل السلطان را از حكومت اصفهان عزل نمايند . حاج شيخ محمّد باقر بعد از دوسه روز رفت با شاهزاده ساخت و با رفقا مخالفت كرد و شاهآباد لنجان را كه از دهات خالصه بود از ظل السلطان حقالزحمه گرفت ، چون رئيس بود . سايرين نتوانستند با او مقاومت نمايند . به گلمالى امر را گذرانيده بازارها را باز كردند . شاهزاده بعد از اين واقعه ترتيب حكومت اصفهان را تغيير داد . يك ديوانخانه مرتب كرد كه داماد شيخ الاسلام معروف و منجمباشى و جمعى ديگر در آنجا نشسته حكومت مىكردند و هر كارى مىكردند به دستيارى آنها مىكرد . از آن طرف ملّاپرستى اهالى اصفهان را فهميد . و يقين كرده بود ، لهذا بنا كرد براى آنها مواجب معين كردن . . . . ر . ك . خاطرات سيّد على محمود دولتآبادى ، ص 14 - 13
شرح
( 187 ) - مؤلف : صاحب " رياض العارفين " نوشته كه شيخ على حضرت امير را به خواب ديده و به او فرمودند كه دختر خود را به مير شمس الدّين تزويج كن تا فرزندى كه وارث علوم انبيا باشد از او متولّد گردد و شيخ يك دختر خود را به او تزويج نمود و پس از چندى دختر فوت شد ، شيخ متحيّر ماند تا باز آن حضرت را موقع تشرّف به نجف خواب ديد و نسبت به دختر ديگرش همين دستور را شنيد و اطاعت نمود پس از چندى مير محمّد باقر به وجود آمده و به اين مناسبت ، دامادى مير شمس الدّين گرفت . موقع تشرّف به نجف با شاه صفى ، سنه 1041 وفات يافت .
( 188 ) - مؤلف : از جمله اشعار ميرداماد :چشمى دارم چو لعل شيرين همه آب * بختى دارم چو چشم خسرو همه خواب
جسمى دارم چو جان مجنون همه درد * جانى دارم چو زلف ليلى همه تابو نيز از اوست :نتوان ز غم تو دل به تدبير بريد * كودك نتوان به جهد از شير بريد