شرح
( 203 ) - اصل ايشان از گرجىزادگان و غلامان صفويه است . سليمان خان قاجار زبان او را بريده به سبب آنكه هجوهاى ركيك مىگفته است . چندى را بناى جمع اشعار و احوال و قدرى از آن را نوشته ، اجل مهلت تمام كردن به او نداده ، برادرش نشاطى در مقام برآمده ناتمام مىگذارد . ( مؤلف )
( 204 ) - در طفوليت شاگرد زرگرى آقاى محمّد حسن زرگر بوده است و به تدريج علوم و عرفان را هم ابتدا از او گرفت و بعد نزد حاج آقا محمّد تربيت يافت . ( مؤلف )
( 205 ) - خلاصه ظاهرا و باطنا و قلبا حضورا و غيابا آنى و زمانى از حضور جناب سيّد غايب نبوده و به درجهء كمال مقام تكميل رسيد او را خليفة الخلفاء و المرشدين فرمود و به لقب نور على شاه ملقّب نموده . « طرائق الحقائق ، ص 198 »
( 206 ) - « قصيدهايست كه از جروح شكايت نموده و از ممدوح براى سفر عتبات فتوحى خواسته بعضى از آن ذكر مىشود :شب كه زين بارگاه فرخفر * خيمه بركند خسرو خاور
من بىخانمان و بىسامان * گشته حيران و بىكس و مضطر
مسكنى نه به شهر و نه در كوه * مأمنى نه به بحر و نه در بر
آشنايان تمام بيگانه * دوستان جمله دشمنىگستر
مردم روزگار از هر سوى * در خلا و ملّا ملامتگر
مفتيان بىگنه پى قتلم * جمله فتوانويس بر محضر
واعظان بىسبب پى تكفير * خطبهخوان در مساجد و منبر
سركشان مساجد دنيا * زده دامان كشتنم به كمر
گه به صدر مخالفم خوانند * گاه رانند بىجهت از در
گه به زندانيان سپارندم * گاه بيرون كنندم از كشور
گه ببرند پارهاى ز تنم * گه بدوزند خرقهاى در بر
گه ببندند آب بر رويم * گه فروزند بر تنم اخگر
يك طرف كندهء عيال به پا * يك طرف جوش فتنهام بر سر