روز به روز خراب و محو مىشود و بدتر اين است كه بسيارى را دستى خراب مىكنند .
كاشىهاى عالم قديم و سنگهاى محكوك به خطوط قديم و اشياء عتيقه و كتب قديمه كه در هر مركز و هر خانه و هر موقوفه و معبد و مقبره و عمارات سلاطين گذشته هست مىدزدند به قيمت نازل به خارجه مىفروشند . حكّام و مقتدران اين را هم يكراه دخل مقرر مىدارند . بلكه بعضى بدنفسان حسد به بزرگان گذشته و عداوت به مردگان كرده مىخواهند آثار ايشان را نابود كنند و نام ايشان را از زبانها براندازند و كيسهء خود را از اين راه پست ، پر سازند . « خاطرات حاج سياح » ، ص 42 .
شرح
( 34 ) - براى اطلاع بيشتر در خصوص اين شخصيت ر . ك . اعيان الشيعة ، ج 9 ، ص 182 .
روضات الجنات ج 2 ، ص 6 - 91 مكارم الآثار ، ج 2 ، ص 35 - 220 .
( 35 ) - . . . ( در اوايل سال 1260 پدرش وى را به اصفهان طلبيد و وى اطاعت نموده به اصفهان آمد و اندكى بيش نگذشت كه پدرش وفات كرد ، و وى قبولى تام و اقبالى تمام از عموم طبقات يافت ، چندانكه در " تاريخ اصفهان " فرمايد : نماز جماعتش كمتر از پنج هزار نفر هيچگاه شماره نشدى ، انتهى ، و رياستى مهم و نفوذ كلمهاى شايان به هم رسانيد و از جمع اموال و رياست باطله سخت اعراض كرد ، و همى به قضاى حوايج و خدمت دين مشغول بود و در سنهء 1265 كه در اصفهان شورش بر پا شد ، . . . وى به عزم عتبات از اصفهان حركت كرد و چون به گلپايگان رسيد ناصر الدّين شاه دستور داد كه به اصفهان برگردد و هرچه دربارهء شفاعت اصفهانيان بفرمايد مجرى شود . و در سنهء 1266 براى آسايش مردمان و شفاعت نزد شاه روانه به طهران شد و چنانكه در تاريخ اصفهان نوشته كيكاووس ميرزا و مأمورين دولتى به تعاقب وى رفته و در مورچهخورت بىاحترامى بسيار به آن بزرگوار نمودند و برادرزادهاش فرزند مرحوم حاج ميرزا زين العابدين را صدمه كلى زدند كه در تاريخ اصفهان نوشته اين قضيه واقعهء كربلاى آن جناب بود ، آخر او را برگردانيدند و در اثر اين قضيه ناصر الدّين شاه بيشازپيش بوى ارادت به هم رسانيد . " مكارم الآثار ، ج 3 ، ص 837 "
( 36 ) - در خصوص اين موضوع در مكارم الآثار مىخوانيم : " در الكرام " با ملاحظه بعضى از