شرح
( 21 ) - مورخين در اينجا افسانه دارند كه يك نفر نصرانى ابو مسلم را از كشته شدن خبر داد ، و نيز خود ابو مسلم از پارهاى قواعد ملتفت شده بود كه پس از فانى ساختن دولت خانواده [ بنى اميّه ] و برقرار نمودن دولت در خانواده ديگرى در شهر روم كشته خواهد شد و تصوّر مىكرد كه اين روم مملكت روم باشد و مادام كه خود را در عراق مىديد از اين هراس آسوده بود . ( مؤلف )
( 22 ) - در فرهنگ سخنوران نام اصلى وى بهصورت جمال الدّين محمّد ( احمد ) معروف به پير جمال آمده است . براى توضيحات بيشتر ر . ك . تذكره سامى ، ص 158 .
( 23 ) - كامل اين ابيات به قرار زير است :به كسرى چه خوش گفت بوزرجمهر * كه تا مىخرامد به كامت سپهر
مبادا به كس كينه ورزد دلت * ملرزان دلى تا نلرزد دلت
يكى اره بر پاى سروى نهاد * به دست وى آن سرو از پا فتاد
دگر روز دادش مكافات دست * كه از نخلى افتاد و پايش شكست
چه نيكو به زن گفت دهقان ده * كه نانى به ايتام همسايه ده
كه چون ما نمانيم ز انعام ما * گرسنه نمانند ايتام ما
به دوران دو كس را اگر ديدمى * بگرد سر هر دو گرديدمى
يكى آنكه گويد بد من به من * دگر آنكه پرسد بد خويشتن
دلم سوخت بر سالكى رهنورد * كه مىگفت با حسرت و سوز و درد
كه عمرى درين راه بشتافتم * نه رستم نه وارستهاى يافتم
بر آن تخت زرين كه جم مىنشست * شنيدم چو برخاست اين نقش بست
چه بايد ازين تخت زر خاستن * نيرزد نشستن نه برخاستن
يكى از اميران شيرين نفس * نمىراند در بزم از خود مگس
كه چون گيرد از راندن من كران * مبادا دهد زحمت ديگرانمجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 1 ، ص 5 - 164