شرح
( 24 ) - ارامل جمع ارمله يعنى مردان بىزن ، زنان بىشوهر ، مستمندان و فقيران ، ر . ك .
لغتنامه دهخدا ذيل همين كلمه .
( 25 ) - مولا به معنى غلام و آزادكننده و ياور و آزاد شده آمده است . مصدر ميمى است به معنى اسم فاعل و مفعول و ممكن است در اصل مولوى بر وزن و صيغهء مفعول باشد . ( مؤلف )
( 26 ) - ملّا بر وزن كبّار از ملاء به معنى پرى اصلا ملّا بوده كه در فارسى حمزهء او ساقط شده است . ( مؤلف )
( 27 ) - اسلافش همه از افاضل و برخى ايشان به منصب قضاء عسكر نايل بودهاند ، مشار اليه خود از كبراء شعراء اين دولت بود و شهاب تخلّص مىكرد و تاج الشعراء ، لقب يافت . " المآثر و الآثار ، ص 204 " .
( 28 ) - " بالجمله مير عبد الباقى مدّتها در كتابخانه شاهى به كتابت مىپرداخت تا در گذشت . " " ر . ك . پيدايش خط و خطاطان ، ص 1 - 190 " .
( 29 ) - در تذكره حزين مىخوانيم :
. . . در شباب عازم هند گشته ديگر خبرش معلوم نشد ، كسى از او اين بيت خواند .چنان دلسرد از اهل جهانم * كه چشم گرمى از آتش ندارم( 30 ) - ابيات ديگرى نيز منصوب به اوست :زينسان كه به گل پاى من از ديده فرو رفت * مشكل كه توانم قدمى در پى او رفت
تيرى به دل آمد ز وى و كارگر آمد * صد شكر كه كام من و او هر دو برآمد
قسمت من ز بتان چون شده بيداد چه سود * اگر از خيل بتان دادرسى برخيزد
نفس بازپسين است و نشد بنشينم * اينقدر با تو كه از دل نفسى برخيزد