هزار و سيصد و ده ، اسفنديار خان پسر حسين قلى خان كه از طرف دولت ، منصب ايلخانىگرى يافت ، بر ضد عموى خود حاج ايلخانى مأمور شده بود ، با حكومت اهواز همدست شد و حاجى ايلخانى را با برادرش رضا قلى خان در خوزستان ، زير غل و زنجير كشيد ، عيال و اطفال حاجى ايلخانى به رسم دادخواهى به خانه ما آمدند و مدّت نه ماه ، زياده بر بيست نفر زن و بچه خوانين را كه در خانه ما بودند ، مادر من با مجانس نبودن ، ميهماندارى نمود ، و پدر من با حكومت اصفهان و دربار طهران گفتگو و مقاومت كرد تا پناهندگان را مقتضى المرام به خانهء خود فرستاد ؛ و در مقابل اين احسانها خوانين بختيارى در زمان حكومت خود ، با پدر من و بستگانش به عكس رفتار نمودند . حتى سردار اشجع كه يكى از متحصّنين سابق بود ، زمان حكومت خود ، بدون مستمسك و تقصير ، داماد ما را ده هزار تومان جريمه كرد و گرفت . ديگرى از خوانين در سال هزار و سيصد و سى و يك ، عشاير كوهكيلويه و بويراحمدى را تحريك نموده ، به قتل رعايا و غارت دهات فرستاد ، و در اين حادثه چند قريه از بلوك رودشت به كلّى خراب شد . مىتوان گفت كه نصف ثروت پدر من ، در اين چند سال به باد رفت ، و هريك از بستگانش به قسمى دچار زحمت شدند و حال آنكه از طرف پدر من ، مناقشهء شخصى با خوانين نبود ، بلكه برحسب سيره ، مادامالعمر ، خود به حمايت مردم با تجاوزات مأمورين حكّام ، مقاومت مىكرد .
بالجمله مدّت هشت سال اخير از عمر اين مرد [ يعنى ] شيخ محمّد تقى [ كه ] در مشكلترين موقعى از انقلاب ايران اتّفاق افتاده ، به سختى گذشت . به اعتقاد من ، جميع تدبيرهاى سىسالهء اين مرد در غلبه بر دشمنان و برترى بر اقران به اندازه رفتار حكيمانهء او در اين مدّت هشت سال سزاوار تحسين نبوده ، جا داشت كه قنسول انگليس در اصفهان ، " مستر گراهم " مىگفت اين مرد ، سزاوار آن است كه كرسى وزارت خارجه را اشغال كند . هرچند ، مردم تا اين حد به عقل
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 671
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٦٧١