خود را بسربرد .
طبيعى است كه ضعف دولت در آنوقت ، با افراط نفوذ روحانيّين سبب شد كه اين مسافرت شيخ محمّد تقى و برادرش به طهران ، بيشتر از سفر اوّل با صرفه و مظفّرانه خاتمه يابد .
سه سال بعد از اين تاريخ كه انقلاب مشروطيت ، در ايران شروع شد و تأسيس اين انقلاب از اقدام روحانيون نجف و طهران بود با مشروطهخواه بودن برادرش ، حاج آقا نور اللّه ، اگرچه اعتقاد و سليقه شيخ محمّد تقى بر خلاف مشروطيت بود ، لكن چون مخالفت با اين اساس را از خارج و داخل خطرناك يافته بود ، حتى الامكان اظهار بىطرفى و به مقدار ضرورت اقدام به مشروطه خواهى مىكرد ؛ در اين ميانه و بعد از شيوع هرجومرج ، از اثر اعلان مشروطيت ، اقتدار و نفوذ آقايان بيشازپيش گرديد ، و در هر مجمعى رئيس ، روحانيون شدند و عوام الناس ، مجرى احكام آنها شدند . از آن جمله حاج آقا نور اللّه ، زمامدارى امور اصفهان و نواحى آن را متصرّف گشت .
اولين واقعهء مهم اين شد كه در سال هزار و سيصد و بيست و پنج ، اهالى اصفهان عزل ظلّ السلطان را از حكومت سى و پنجساله خواستار شدند ، كه معارضات ديرينهء خانوادهء شيخ در اين باب كاملا مدخليّت داشت . اگرچه اين مقصود به واسطهء كمال نفوذ پدر و عموى من - شيخ محمّد تقى و حاج آقا نور اللّه - و مساعدت همدستان طهرانى با مقاصد اصفهانيان بعد از طول اعتصاب و زحمت فوقالعاده ، رسمانه صورت گرفته ، لكن با وجود نفوذ حاكم مخلوع و اعوانش در اعماق اين مملكت كه تيول ابدى او حساب مىشد ، كندن ريشهء اقتدار چنين حكومتى فتح الباب انواع فتنه و فساد گرديد . از جمله آنكه عموى من با سكوت پدرم اقدام به دعوت جماعت بختيارى نمود - به فاصله يك سال بعد از عزل ظلّ السلطان - در موقعى كه خانوادهء ما عموم اهالى شهر و بلوك را بر
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 669
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٦٦٩