و معنوى ، تصادف مىكند با وضع حكومت و رفتارهاى بىباكانهء يك شاهزاده جوان مغرور ، مثل ظل السلطان كه بر قسمت عمدهء مملكت ايران حكمفرماست ، مسلّم است كه وقايع مهمّهء اصفهان در اين تاريخ ، حوادثى خواهد بود كه از مبارزهء اين دو حريف قوىپنجه اتّفاق مىافتاده است ، و از اين تاريخ ، معارضهء اين خانواده با حكّام و مداخلات آنها در سياست شروع مىشود ، و حقيقتا يگانه سرحدّى كه براى جلوگيرى استبداد حكّام در آن زمان بوده است اقتدارهاى ملّاهاى آن عصر است ، به عقيدهء من و سرجان ملكم .
بنابراين مقدمه ، شيخ محمّد باقر و پسرانش جهت عموم خلق نافع بودهاند . از آن جمله در سال هزار و دويست و نود و دو ، شاه مىخواست مالياتى بر املاك بيرون آبى وضع نمايد . شيخ محمّد باقر مسافرت به طهران نمود و اين ماليات را معاف كرد . و ديگر آنكه در سال گرانى - يك هزار و دويست و هشتاد و هشت - بهقدر دارايى خود ، قرض و به فقرا انفاق نمود دائما جمعى از علما را كه براى تحصيل به اصفهان آمده بودند ، در منزل خود شب و روز نگاهدارى مىنمود . و شاگردان او ، حاج سيّد اسماعيل صدر معروف به عاملى ، آسيّد محمّد كاظم يزدى ، آقا سيّد على يزدى مجاور طوس ، ملّا محمّد باقر فشاركى ، سيّد ابو تراب خوانسارى ، سيّد محمّد صادق چهارسوقى ، آقا منير الدّين بروجردى ، آميرزا ابو القاسم قاضى اصفهانى ، ملّا عبد الكريم جزى ، آميرزا حسن بن ميرزا ابراهيم محرّر ، جهانگير خان قشقايى ، حاج ملّا حسن درّى ، سيّد عبد المجيد فريدنى ، حاج ميرزا بديع اصفهانى ، ملّا محمّد كاشانى ، آسيّد عبد الكريم خواجويى [ بودند ] .
در اواخر سال هزار و سيصد روز جمعهاى ، برحسب عادت به تخت فولاد رفته بود بغتتا مثل اينكه از نزديكى اجل خبردار شود حالش تغيير كرده با شدّت انقلاب و تعجيل ، اوايل محرم هزار و سيصد و يك ، خود را به نجف
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 666
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٦٦٦