تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
شدن آن را به اسم خود هم متعذّر به اجبار و الزام شد ، ليكن در مقابل كينه‌هاى ديرينه كه در سينه اشخاص سال‌ها پنهان بود و هم گريه و ناله‌هاى حاج سيّد على اكبر روى منبر ، اعتذارات حاج سيّد حسن را به كلّى بىاثر نمود و حاج سيّد حسن اوّلا ممنوع از منبر رفتن شد . پس از آن ، تهديدات ديگرى به او شد كه خوف جان ، او را مخفيانه از اصفهان به عتبات عاليات انداخت . پس از سال‌هاى مجاورت عتبات و اظهار توبه و انابه و اعتذار و غيره موقعى را براى آمدن اصفهان مجال يافت و علماى اصفهان ساكت شدند كه ديگر حيثيّتى براى او باقى نمانده بود . در اين حالت در سنهء هزار و سيصد و ده و اند وفات نمود . اولادهاى او به همان عنوان واعظى بعد از او در اصفهان باقى هستند .

وامق ( شاعر )

از متأخّرين " مجمع الفصحاء " اسمش محمّد صالح . خوب غزل‌سرايى نموده « * » . از اوست :
گشت ديوانه و يك سنگ نخورد از طفلى * كس به حسرت نبود چون دل ديوانهء ما
و نيز :
مبادا آنكه باشد با طبيب من سروكارش * كشد رشكم به راهش هركه را بيمار مىبينم

آمحمّد كاظم واله

مدّتى در بغداد توطّن داشته بعد به اصفهان آمده پس از تحصيل در عراق
هامش
( * ) ر . ك : مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 3 ، ص 1155