از آتش قهر سوخت چون پيكر ما * مايل به وفا و مهر شد ، دلبر ما
آمد كه زند بر آتش ما ، آبى * وقتى كه به باد رفت ، خاكستر ما
نيكى
از شعراى اصفهان . اسمش زين الدّين مسعود بن على . مردى بذلهسراى و به تجارت روزگار مىگذرانيده . اكثر اوقات به سياحت مشغول بوده . از اوست :
من و كويش به بهشتم مبر از ره ، زاهد * به تو ارزانى اگر خوشتر از اين جايى هست
و نيز :
يار هرجا كه رود ، مىرود از پى نيكى * كس نديده است كه صيد از پى صيّاد رود
و نيز :
حاصل از عمر گرانمايه همان بود كه بود * مدعى بىخبر از عشق نهان من و تو
واحد
اسمش ميرزا شاه تقى . از سادات و نقباى اصفهان . مدّتى به تمشيت امور شرعيّهء گيلان و مشهد مقدّس مشغول . به كم طمعى و احقاق حق مشهور بوده . از اوست « * » :
نهادهام چو سگان سر بر آستانهء تو * فرشته را نگذارم به گرد خانهء تو
هامش
( * ) ر . ك . آتشكده ، ج 3 ، ص 1043 .