اشخاص با اسمورسم اصفهان ، زخم زبانى اين واعظ معروف را داشتند و هميشه با او به ملاحظه ، سلوك مىكردند كه مبادا نظائر ديگرى بر ايشان پيش آيد ، تا اتّفاقا وقتى در سنهء 1300 رسالهاى از او منتشر شد در زمان اقتدار ظلّ السلطان و مدلول آن اين بود كه چنانچه حكّام و عمّال ديوان دخالتى نمىتوانند در امور شرعيه بكنند و نمىكنند علما هم نمىبايست دخالت در امور ديوانىها بنمايند . خلاصه اينكه با وجود نداشتن قانون ، جهت جلوگيرى اعمال مستبدانهء حكّام ، اگر مختصر اقدامى از علما ظاهر مىشد در مقابل كارهاى بىباكانهء حكومت و اعضاى او ، مدلول اين رساله اين بود كه اينقدر اقدام را هم علما نكنند و مستبدين در امور خود آزاد باشند .
انتشار اين رساله در اوّل امر ، علما را مهيّج كرد كه بر ضد حاج سيّد حسن كاشى كلماتى بگويند و بنويسند . و مخصوصا در اين وقت حاج سيّد على اكبر فال اسيرى شيرازى را كه از علماى طراز اوّل شيراز بود و از شيراز تبعيد ساخته بودند به اصفهان ، به سبب يك نهى از منكر و جلوگيرى كه خواسته بود از كارهاى عمّال حكومت اصفهان در شيراز بنمايند ، و اين سيّد ايّام ماه رمضان در اصفهان منبر مىرفت و شرح مظالم حكومتها را عموما ، و آنچه سرخود او آمده بود خصوصا بالاى منبر مىگفت ، و جمعيّت فوقالعاده همهروزه پاى منبر او حاضر مىشد ، و وقتى كه سيّد مصائب خود را روى منبر ذكر مىكرد صداى ضجهء مردم به اطراف شهر پراكنده مىشد و انتشار اين خبر در طهران براى حكومت اصفهان ، اشكالاتى فراهم ساخته بود . 209
روى منبر مطالب اين رساله را دست گرفته با حالت ناله و گريه كه : ديگر اثرى از شريعت باقى نگذاشتند و اين رساله بر خلاف قرآن نوشته شده و صاحب اين رساله فلان و به همان است از تكفير و الحاد و زندقه .
اگرچه حاج سيّد حسن مباشرت به نوشتن رساله را انكار نمود و نوشته
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 595
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٥٩٥