نياز شاعر جوشقانى
از متأخّرين " مجمع الفصحاء " ، « * » اسمش سيّد حسين . از اولاد ميرزا شاه تقى جوشقانى كه ملازم شاه سليمان بوده . سيّد حسين صاحب فضل و خط و طبع عالى است . از اوست :
بىقدريم نگر كه به هيچم خريد و من * شرمندهام هنوز خريدار خويش را
و نيز :
دل پريشان به خم طرّه او شد آرى * در چنين تيره شبى جاى پريشانى بود
و نيز :
نيست معلوم كه دلها ز غم او چون شد * اينقدر هست كه پرخون شده دامانى چند
نيازى
اسمش نواب احمد ميرزا . فرزند ميرزا سيّد مرتضى نواده سلطان العلماء خليفه سلطان والدش داماد [ شاه ] سلطان حسين و منصب صدارت داشت . خود احمد ميرزا ، داماد خالويش [ شاهطهماسب ] ثانى بود . صحبت دوست و عيّاش بوده ، سخاوت طبع داشته شعر هم مىگفته . در شرابخوارى و استعمال ترياك مقلّد سلسلهء صفويه بوده . در سال 1187 وفات يافته « * * » . از اوست :
به يك كرشمه ، زليخاوشى دل ما را * چنان ربود كه يوسف ، دل زليخا را
و نيز :
هامش
( * ) همان ، ج 2 ، ب 3 ، ص 1035 .
( * * ) همانجا ، ج 2 ، ب 3 ، ص 1035 و نيز ر . ك ، تحفه العالم ، ص 227 .