تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
اوست :
بعد از اين لطف تو با من به چه ماند ؟ دانى * نوش‌دارو كه پس از مرگ به سهراب دهند
و نيز :
كمان خسته‌دلان را چه حالت است كه تير * درست‌تر او بَرَد او ، چون شكسته‌تر باشد

ملّا على نورى

فرزند مولى جمشيد رستم‌دارى مازندرانى . اوايل امر ، چندى در مازندران و قزوين تحصيل كرده ، سپس به اصفهان آمده ، نزد آقا محمّد بيدآبادى و آميرزا ابو القاسم مدرّس ، درس خواند تا خود از مشاهير حكما گرديد و در اصفهان به تدريس حكمت مشغول بود . 208 جماعتى از حكماى بزرگ شاگرد اويند ، مانند : آخوند ملّا اسماعيل واحد العين اصفهانى ، حاجى سبزوارى ، شيخ زاهد گيلانى ثانى و غيره . شعر هم مىسروده و تخلّص به نسبت وطن خود ، نورى مىنموده ، و بااين‌كه در جرگهء حكما و شعرا بوده ، عجب [ آن ] است كه با اهل عرفان و تصوف بسيار بد بوده . و جهت اين مىباشد كه چون در آن زمان ، فتحعلى شاه نظر به مقتضاى وقت با علماى ظاهر همراه بود ، ملّا على به واسطه تقرّب نزد او ، تملّق از علماى ظاهر مىگفته تا در نزد عوام جاى خود را واكند . چنانچه نسبت به ميرزاى قمى و حاجى كرباسى و حاجى سيّد محمّد باقر « * » بسيار متملّق بوده ، و نتيجهء اين اعمال ، اين شد كه فتحعلى شاه ، قدرى قريهء علىآباد برخوار را به او واگذاشت .
هامش
( * ) همان حاج سيّد محمّد باقر رشتى
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 590 | مير سيد على جناب