تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
نوشته‌اند كه زمانى ملّا على به شيراز رفت و مرحوم حاجى ميرزا ابو القاسم سكوت از عرفاى كاملين موقعى كه در مجلس او جمعى حاضر بودند به ديدن او آمد . آخوند چون او را شناخت اظهار انزجار و بىاعتنايى كرد . سكوت در وقت كفش پوشيدن و بيرون رفتن ، بلند گفت : " حكيم خر هم نوبر است " . و بازهم نوشته كه مىگفته من اهل خبره تكفير صوفيّه هستم و اين فرقه كافرند . آخوند علاوه بر اينكه مقيّد بوده است به حضور جماعت حاج سيّد محمّد باقر بيدآبادى ، نيز مقيّد بود كه قبل از وقت و پيش از آمدن سيّد در عقب محراب حاضر باشد كه هنگام ورود سيّد با او صحبتى كند و نزد عوام به اين تقريب ، خودنمايى كرده باشد . وفاتش در سنهء هزار و دويست و چهل و شش در اصفهان . قبرش در نجف . شعر هم مىگفته ، از اوست : « * »
هر آه كه بود در دل ما * برقى شد و سوخت حاصل ما راز دل ما نمىشود فاش * تا لاله نرويد از گل ما
و نيز :
به كوى دوست روم چون غريب رسوايى * بود غريب ، رود چون به كعبه ترسايى منم به دير چو زاهد ، به كعبه چون ترسا * به غير دير و حرم هست هم مرا جايى
هامش
( * ) براى اطّلاع بيشتر ر . ك : روضات الجنات ، ص 417 ، رياض العارفين ، ص 328 ، مجمع الفصحاء ج 2 ص 496 و شمس التواريخ ، ص 31 .