تبعيد نمود و آنها در اصفهان در تكيه [ اى ] كه على مراد خان زند از روى طمع و آرزوى پيدا كردن اكسير ، به طفيل وجود اين درويشان فقير ، بنا گذارده بود و موسوم ساخته بود به تكيه فيض ، سكونت يافتند .
يكى از مواقعى كه على مراد خان با اردوى خود از منزلگاه درويشان عبور مىنمود ، مقدمه اردو كه نزديك ايشان رسيد ، درويشان براى احترام او بوق و نفير نواختند . على مراد خان از عقب كه اين فرياد و غوغا را شنيد ، متوهّم گرديد كه شايد صداى كروناى دشمنان اوست و به تاخت گريخت ، تا اينكه محارم او خود را به او رسانيدند و از واقعه مطلعش ساختند .
على مراد خان خجالتزده و شرمنده مراجعت كرد و قدغن كرد كه ديگر دراويش بوق نكشيده و باطنا كينهء آنها را در دل گرفت . پس از چندى هم كه از يافتن كيميا بهوسيله فقرا مأيوس شد ، بيشتر با آنها عداوت پيدا كرد . ضمنا هم بعضى از مخصوصان او از سيّد دكنى و نور على شاه سعايت نمودند كه اين طايفه چنانچه ظاهرا خود را شاه مىخوانند باطنا هم منتظر موقع مىباشند كه دعوى سلطنت كنند مانند دراويش و سادات صفويه . اين بود كه على مراد خان مصمم شد و داروغه اصفهان را كه رستم نام داشت با برادر او مأمور برهم زدن جمعيّت آنها نمود . رستم و اصلان بعد از ويرانى تكيه فيض و تبعيد سيّد معصوم على شاه و نور على شاه از اصفهان ، دنباله آنها را رها نكرده از عقب آنها تا مورچهخورت دو نفر مأمور روانه كردند كه در كنار نهر مورچهخورت وقتى كه درويشان جهت رفع خستگى زير درختى آسوده نشسته بودند ، مأمورين داروغه اصفهان به آنها رسيده گوش مريد و مرشد را بريده و آزار و اذيت بسيارى كرده ، آنها را از حدود اصفهان راندند . 206
اين قيل و قال آمدن و رفتن و زدن و بستن در همه جا شهرت يافت . با اوصافى كه ظاهرا سيّد دكنى و نور على شاه دارا بودند به هرجا مىرسيدند عامه
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 588
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٥٨٨