تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
سرّى است نهان در دل مردان ره عشق * كين را نتوان گفت عيان جز به سرِ دار
و نيز :
شدى چون فارغ از هر اسم و معنى * مسمّاى همه اسما تو باشى
از اوست :
ساقى ار گردش ساغر نبود ، باكى نيست * گردش چشم تو بس ، گردش ساغر ما را
و نيز :
تن رها كن همچو ما جانى طلب * جان و تن درباز و جانانى طلب خاطرجمعى اگر خواهى بيا * حلقه زلف پريشانى طلب
و نيز :
اى بىخبر از ما ، خبر عشق چه پرسى * كان را كه خبر شد ز خبر ، بىخبر آمد
و نيز :
رازى كه نهان بود پس پرده ، حريفان * كردند عيان با دف و نى بر سر بازار

عرفان و تجدد او -

اين نكته تاريخى با نور على شاه مناسبى دارد كه ذكر مىگردد . از اواخر زمان شاه سليمان و دورهء شاه سلطان حسين ، اوضاع ايران طورى مقتضى شد كه ارباب فقر و عرفان را به زجر و صدمه انداختند كشتند يا تبعيد كردند ، و در نتيجه برحسب ظاهر اسمى از اين طريقه باقى نماند خاصه طريقه نعمت‌اللهيه ، از سلسلهء ذهبيه يا طايفهء نوربخشيه هم اگر عدّه قليلى در فارس و خراسان بودند ، به‌طور اختفا مىزيستند . پس از اين دوره كه دوره افغان رسيد شيخ و شاب صوفى و متشرّع يكباره بر باد رفتند ، بعد از انقراض افغان ، لشكركشىهاى نادرى ، به‌طورى عرصه