عزلت و انزوا مىگذرانيده ، طبعى پخته داشته . « * » از اوست :
باز آمد آن معربد ، آغاز ناز كرده * عشاق پيش نازش ، جانها نياز كرده
تا دامن وصالش ، دست كراست روزى * ما كوته آستينان ، دستى دراز كرده
و نيز :
عنقاى قاف عشقم ، فارغ ز قيد هستى * لاقيديم رها كرد از قيد خودپرستى
تا چند منع رندان ، زاهد ز شاهد و مى * نى ، مىپرستى آخر ، خوشتر ز خودپرستى
غازى قلندر
از اهل اصفهان بوده در بلده سمنان سكونت داشته از اوست « * * » :
جزاى يك شب هجران اگر دهد ايزد * سوى بهشت برم كافر و مسلمان را
غالب
اسمش ميرزا محمّد حسين . از سادات محترم اصفهان . نسبش به سلاطين صفويه و سادات اماميّه مىپيوندد . در جوانى به هندوستان رفته داماد سرافراز خان صوبهدار شده و در آنجا مناصب عاليه يافته . از دولت گوركانيه غالب على خان لقب گرفته و چهارده سال در آنجا فرمانفرمايى داشته . در اواسط دولت نادرى به سياحت بلاد ايران مراجعت كرده . از اوست :
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 740 .
( * * ) ر . ك . آتشكده ، ج 3 ، ص 9 - 968 .