اسامى بعضى ذكر شده . از غرايب عقايد كه در خانواده آنها به توارث از جدّ خود باقى دارند و به او افتخار مىكنند ، براى مزيد بصيرت از اخلاق اين سلسله ذكر مىشود :
فاضل سراب نقل كرده - به موجب آنچه صاحب " روضات " از قول احفاد او نوشته - وقتى به سفر عراق مىرفتم شخصى در جلو من پياده حركت مىكرد و در منازل ديده نمىشد ، تا از اهالى قافله جوياى حال او شد ، گفتند موقع ورود به منزل مقدارى طعام از ما گرفته مىرود و ديگر كسى از حال او اطّلاعى نداشت ، تا باز موقع سوارى كه او را ديدم ، از خود او تحقيق حالش را كردم . اظهار داشت كه من يكى از جنّيان هستم و نذر كردهام جهت مهمّى پياده در جلو يكى از علماى شيعه به زيارت كربلا بروم ، به اين سبب در جلو شما حركت مىكنم ، و ضمنا ملتفت شدم كه در موقع حركت پاهايش را به زمين نمىگذارد و حركت مىكند . « * »
از او سؤال كردم طعامى كه از اهل قافله مىگيرى براى كيست و خوراك شما چيست ؟ جواب گفت : طعام را به بعضى فقراى آدمى مىرسانم و ماها فقط به بوى بعضى جوانان خوشصورت وقتى آنها را در بغل مىگيريم اكتفا مىكنيم و تقويت مىشويم و در اين حالت آن جوان به حالت مصروع به زمين مىافتد ، پرسيدم معالجهء چنين آدمى در چنين وقت چيست ؟ جواب گفت : قدرى آب سداب به دماغ او اگر بچكانند جنّى هلاك مىشود و آدمى شفا مىيابد .
اتّفاقا وقتى در عرض راه براى جوانى چنين حالتى افتاد و من به دستور جنّى معالجه او را نمودم كه فرياد جنّى بلند شد با حالت ناله مىگفت براى يككلمه راست گفتن خود را به كشتن دادم .
نظير اينطور ارادتهايى كه از اجنّه به علماى شيعه ظاهر شده [ باز به
هامش
( * ) در اين خصوص بنگريد به : تذكره القبور ، ص 27 .