فردا كه ز اخترم نكو گردد فال * گوهر ز كف تو برنگيرم به سفال
حاكم ارمن با او مساعدى نكرد زيرا در چنين حالت فلاكت اينطور نخوت از او ظاهر شده بود ، چون طغرل مأيوس شد اين رباعى را گفت :
اى دل به هواى ارمن ، ار ، من باشم * خالى نكنم ز ارزن ار ، زن باشم
اى چرخ اگر به حمله بيرون نكنم * گاو تو ز خرمن تو ، خر ، من باشم
طلعت
اسمش آقا محمّد . شغلش تجارت . در اصفهان سكونت داشته ، از متأخرين مجمع الفصحاء است « * » . فنّش غزلسرايى است . از اوست :
به قفس شادم و با درد گرفتارى خوش نيست با نغمهسرايان چمن كار مرا و نيز :
مرا ديوانه كرد آن حلقه زلف * كه زنجير من ديوانه كردند
و نيز :
نهم ز حلقه رندان چگونه پا بيرون * كه پند پير مغان حلقهايست در گوشم
طبرانى سليمان ( صاحب معاجم )
ابو القاسم كنيه اوست ، فرزند احمد بن ايوب طبرانى 145 . يكى از حافظين اخبار است كه در اطراف بلاد شام و مصر و جزيره و عراق و غيره استماع حديث كرده . نوشتهاند از هزار شيخ سماع حديث نموده ، و حافظ ابو نعيم از او روايت مىكند ، و در اصفهان سكونت داشته . ولادت او در دويست و شصت هجرى ، وفات او در اصفهان در سيصد و شصت ، پس از يكصد سال زندگى . در
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 728 .