عنايت قاضى كه به داود برساند . محاملى گويد رفتم درب خانه او را باز كوبيدم ، صداى مرا شنيد بيرون آمده ، قدرى صحبت كرد و از پشت در پرسيد چه سبب شد كه قاضى باز به اين منزل آمده است . گفتم حاجتى دارم اجازه دخول داده وارد شدم ساعتى نشستم و كيسههاى دراهم را جلو او گذارده بودم كه به او بدهم .
همينكه داد [ م ] ملتفت شد گفت : آيا جزاى كسى كه تو را امين دانست به امانت علم ، و سرّ خود را پيش تو فاش ساخت و وارد منزلش كرد اين بود ، برخيز برو ، مرا احتياج به آنچه همراه آوردهاى نيست .
محاملى گفته از منزل داود بيرون آمدم و دنيا با اينهمه بزرگى در نظر من خرد « * » شده بود ، برگشتم به منزل جرجانى و از برايش واقعه را حكايت كردم ، جرجانى در جواب گفت : چونكه اين دراهم را در راه خدا از مال خود بيرون كردهام از قاضى خواهش دارم كه آنها را به اشخاص باعفت آبرومند برساند .
داود حكايت كرده كه روزى ابو يعقوب شريطى از اهل بصره به منزل من آمد و تنها دو پاره لباس پوشيده بود ، آمد پهلوى من در بالاى مجلس نشست بدون آنكه كسى او را به صدر مجلس راهنمايى كند و به من گفت : هرچه مىخواهى از من سؤال كن . مثل اينكه تصوّر كرد من از او خشمگين شدم ، من هم بهطور استهزا حجامت را از او سؤال كردم ، شريطى سر زانو نشست و طريق روايت احاديث [ كسانى كه ] افطار حجامت كنند و كسانى كه مرسل و مسند آن را روايت كردهاند و كسانى كه با آن حكم موافقت داشتهاند از فقها ، و روايات و اختلافاتى كه در طريقه حجامت كردن حضرت پيغمبر ( ص ) هست و اجرت دادن جهت حجامت و اگر حرام بود نمىداد ، و طريقه رواياتى كه حضرت
هامش
( * ) در اصل خورد .