و انما رجل الدنيا و واحدها * من لا يعول فى الدنيا على رجل
و حسن ظنك بالايام معجزه * فظنّ شرا و كن منها على وجل
اقنع تجل و لا تطمع تذل و لا * تجعل تزل و لا تغتر بالمهل
سلطان طغرل سلجوقى
فرزند سلطان ارسلان سلجوقى . روزگارى در اصفهان سلطنت و اقامت داشته . آخر الامر با قتلغ اينانج پسر اتابك محمّد ايلدگز رنجشى حاصل نموده او را محبوس ساخت ، قتلغ از حبس گريخت در خراسان نزد تكش خان خوارزم شاه رفت و او را به تسخير عراق برانگيخت ، با لشكرى بسيار به سمت طغرل آمده ، مستعد محاربه شده است ، رباعى را گفته :
رو جوشن من بيار تا درپوشم * اين كار مرا فتاده من خود كوشم
تا هست به كف گرز و سپر بر دوشم * من ملك عراق را به جان نفروشم
از كثرت غرور جوانى چندساله ، شراب نوشيده ، گرزى به دست گرفته ، سواره اشعار فردوسى را مىخوانده و مباهات مىكرده ، تا اين شعر را مىخواند :
چنان برخروشيدم از پشت زين * كه چون آسيا شد بر ايشان زمين
از اثر جوانى و شور شراب ، گرزى را كه در دست داشته و حركت مىداده ناگاه فرود آورده بر دست اسب مىخورد و طغرل بر زمين مىخورد ، فى الفور قتلغ بر او تاخته سرش را از تنش جدا مىسازد و نزد تكش خان برده و تن او را بر شترى گذارده به اردوى خان مىبرند و به دار مىآويزند ، شاعرى گفته :
امروز شها زمانهء دلتنگى است * فيروزهء چرخ هر زمان بر رنگى است
دى از سر تو تا به فلك يك گز بود * امروز ز سر تا بدنت فرسنگى است
وقتى از حوادث ايّام متوسل به پادشاه ارمن شده ، اين رباعى را نوشته :
امروز كرم كن اى كرم را پروبال * كز نيستيم شده است مردار ، حلال