تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦

ضيا

اسمش ميرزا نور اللّه . اهل كفران رويدشت . زمان شاه‌عبّاس اوّل ، از كتّاب دفتر ديوان بوده . از اوست : در آخر قطعه پيغامى كه به شخصى مىدهد . « * »
همين بس است كه گويى ز خير و شر با او * مرا به خير تو اميد نيست ، شر مرسان
و اين شعر كه به‌طور ارسال مرسل گفته شده بسيار در افواه مشهور است ، و همچنين قصيدهء او تركيب‌بند كه مطلعش اين است :
اى بت هرزه‌گرد هرجايى * اى برآورده سر به رسوايى هرزه‌گردى و باده‌پيمايى * عاقبت مىكشد به رسوايى بس‌كه گفتم ، زبان من فرسود * چه كنم پند من ندارد سود
تا آخر قصيده كه مىگويد :
گر ضيا خواطر تو را آزرد * اين درشتى و نرمى از حدّ برد بيش از اين غم نمىتواند خورد * رفت و يوسف به دست گرگ سپرد آنچه كردى ، اگر هنوز كم است * هرچه خواهى بكن ، مرا چه غم است

ضياى اصفهانى

اسمش محمّد حسين . هفت‌قلم را پاكيزه مىنوشته . از شعراى زمان محمّد شاه است . در غزل‌سرايى معروف است ، عمر خود را در تحصيل علوم كمالات به آخر رسانيد . از اوست :
اشك و آهم برده از دل طاقت و از ديده خواب * بىمه رويت گهى در آتشم گاهى در آب
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 711 و نيز ر . ك . آتشكده ، ج 3 ، ص 4 - 963 .