تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
دردى است كه درمانش هم از درد كنند * يا رب تو از آن درد مرا روزى كن « * »

صوفى

اسمش ملّا محمّد . بعضى او را خالوى ملّا جامى دانسته‌اند . از اوست :
اى شاه نه تخت و نه نگين مىماند * آخر به تو يك‌دو گز زمين مىماند صندوق خود و كاسه درويشان را * خالى كن و پر كن كه همين مىماند

صهبا

اسمش آمحمّد تقى ، فرزند ملّا يد اللّه دماوندى . در قم متولّد شده سى سال در آنجا نشو و نما يافته پس از آن به اصفهان مهاجرت كرده . در اصفهان نزد مير سيّد على مشتاق تحصيل علم نموده . داراى اخلاق ملايمى بوده . در شاعرى و غزل‌سرايى و رباعىگويى مايل شده ، اهتمامى در تصحيح الفاظ و عبارات داشته كه در وقت محاوره اكثر مردم را به زحمت مىانداخته . در سنهء هزار و يك‌صد و نود و يك وفات يافته . « * * » از اوست :
شادم به اسيرى كه به‌جز كنج قفس نيست * جايى كه توان برد سرى زير پر آنجا

ضميرى

اسمش كمال الدّين حسين . به مناسبت مهارت او در علم رمل ، ضميرى
هامش
( * ) ر . ك . رياض العارفين ، ص 376 . ( * * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 699 .