صفايى
اسمش ملا محمّد ، در سياق و موسيقى و خط نسخ مهارتى داشته ، « * » با صفات حميدهاى كه داشت مدّتى را به منصب سردارى و به روز شجاعت گذرانيد ، آخر ترك منصب گفته و به تصوّف و سياحت پرداخته تا فوت شد . از اوست :
غمگين دل خود به دهر ، شاد از كه كنيم ؟ * چون دلبر خود خوديم ، ياد از كه كنيم ؟
مردم ز فلك داد ز بيداد كنند * ما خود فلك خوديم ، داد از كه كنيم ؟
حاج ميرزا حسن صفىعلى شاه
فرزند آقا محمّد باقر اصفهانى . پدر او به يزد مهاجرت نمود و حاجى ميرزا حسن به شيراز . حاجى ، ميرزا كوچك را ملاقات مىكند و سفر كرمان را به اتّفاق شخص رحمت على شاه مىنمايد ، و پس از او به مكّه رفته چندى بعد از فوت رحمت على شاه مراجعت به شيراز ، نزد منوّر على شاه مىنمايد و برحسب درخواست آقا على شاه محلاتى ، مأمور هند مىشود ، بعد از چندى توقّف در هند و آمدن نزد منوّر على شاه و مأموريت يزد و بازگشت هندوستان ، مراجعت اخير از راه بندرعبّاس ، به يزد شده و ازآنجا به طهران مسافرت و توطّن نمود . ليكن در اين موقع ديگر يادى از منوّر على شاه نمىكرد . حتّى وقتى منوّر على شاه به طهران مسافرت نمود باهم سازشى نداشتند .
ليكن صفىعلى شاه ، رونق فراوانى در طهران پيدا كرد كه چند نفر از وزرا
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 654 .