نايبهاى حاجبهاى صاحب از خانه بيرون آيد و به يكى از آنها اجازهء ورود دهد و سايرين را مرخص سازد . كسى كه اجازهء ورود حاصل نموده بود تصوّر مىكرد به همهء آرزوهاى خود رسيده ، از خشنودى كه از اين شرف و افتخار حاصل نموده بود ، وقتى به خانه وارد مىشد و اجازهء دخول مجلس مىيافت و صاحب را مىديد ، زمين را مىبوسيد و بلند شده باز زمين را مىبوسيد تا سه چهار مرتبه كه نزديك صاحب مىرسيد و اجازهء نشستن مىگرفت ، اگر لايق جلوس بود مقصد خود را از خدمت او انجام داده باز زمين را چندين مرتبه بوسيده بيرون مىرفت .
صاحب بن عبّاد براى احدى برنخاست و نه اشاره به برخاستن نمود ، هيچكس همچنين توقّع احترامى را از صاحب نداشت ؛ وقتى در حيمره بود كه شخص زاهدى از معتزله بر او وارد شد براى او قيام نمود و پس از رفتنش اظهار داشت كه مدّت بيست سال بود براى كسى چنين قيامى نكرده بودم ، اين احترامات فقط به سبب زهد او بوده است ، و الّا اهل علم بسيار بر او وارد مىشدند .
بزرگان مملكت وقتى يكى از كوچكترين خدّام او را مىديدند به لرزه مىافتادند تا معلوم شود چهكارى با او دارد .
وقتى زنى از فولاد بن مانادر نزد ابن عبّاد شكايت كرد كه با من نزاع مىنمايد . ابن عبّاد فقط روى خود را گردانيد و به پولاد نگاه كرد كه از عقب او به فاصلهء كمى سواره حركت مىكرد و در اين خصوص حرفى نزد ، ليكن فولاد را لرزه به اندام اوفتاد و قدرت حركت نداشت تا ابن عبّاد ازآنجا گذشت و فولاد كسى را فرستاده زن را راضى كرد .
اغلب حاجبهاى ابن عبّاد در اصطبل خود بيش از سيصد اسب و چهارپا بسته بودند . مستمرى كه ساليانه صاحب بن عبّاد براى اهل علم و زوّار و غربا
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 346
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٣٤٦